تبليغاتX
دانا برای نشر حقایق دین و محوخرافات
تفرقه در امت اسلام، كینة موجود شیعه با اهل سنت بر مبنای قلب روایات و

داستانهای تاریخی[1] باید دقت داشت كه منظور، اختلاف بین سنی و شیعه است و نه اختلاف

بین تسنن و تشیع. زیرا به هر حال، تشیع و تسنن دو مكتب و راه و روش متفاوت است كه

متاسفانه از زمانی كه علماء، مسائل تاریخی را به میان مردم كوچه و بازار كشاندند و سیاست

وارد گود شد[2]، به تدریج  بین سنی و شیعه درگیری به عمل آمد و با وجود اینكه موارد مشترك

بین این دو مكتب بسیار فراوان است[3] (‌قرآن واحد، پیامبر واحد،‌ توحید،‌ معاد،‌كعبه، فروع دین

و... حتی اكثر برادران اهل سنت امامان شیعه را به عنوان افرادی عالم و متقی قبول دارند) و

تنها اختلاف اساسی كه در خصوص جانشینی پیامبر است مربوط به 14 قرن قبل بوده كه اثبات و

یا عدم اثبات آن به اندازة ذره ای فایده عملی ندارد. ولی وجود اختلافی كه باعث ناسزاگویی و

كینه توزی میان افراد این دو مذهب می‌شود فواید بیشمار زیادی دارد به خصوص برای

صهیونیست بین‌الملل و سرمایه‌دارانی كه چشم طمع به ذخایر نفتی منطقه دوخته‌اند. دولتها[4]

نیز از این آب گل‌آلود در مقاطعی برای منحرف كردن اذهان عمومی از مشكلات و دردها و بدبختی

های  داخلی، به سوی مسایل بی فایده تاریخی، استفاده فراوان برده، آنرا دامن زده و توسط

عوامل خود [5] شاخ و برگ فراوانی به آن داده‌اند. زیرا با وجود تمام تغییرات پیش آمده، عواطف

مذهبی همچنان در تودة مردم به عنوان عاملی نیرومند وجود داشته و از آنجا كه متاسفانه این

عواطف، با مطالعه و علم و تعقل همراه نیست[6] و فقط ریشه در احساسات دارد و تنها منحصر

به پاره ای داستانهای تراژیك و سردرهوا می باشد، قدرتهای سیاسی به راحتی می‌توانند آنها را

جهت‌ دهی كرده و از آن بصورت غیر مستقیم، به نفع اغراض سیاسی و‌ اجتماعی بهره برداری

کنند. - البته تند بیشتر حملات و علت اصلی كینه توزیها، به طور مشخص متوجه خلفای اول و

دوم یعنی عمر و ابوبكر  می‌شود كه در فرهنگ اصطلاحات شیعه تحت عناوینی مانند: اولی و

دومی،‌ فلان و فلان از آنها نام برده شده است. [7] در اینجا خالی از لطف نیست كه بگوییم علت

مجهول ماندن شخصیت این دو نفر برای مردم ایران و اینكه كسی از ایرانی ها تا كنون در صدد

بررسی و تحلیل عادلانة موضوع بر نیامده آن است كه: افراد مذهبی در ایران به خاطر سیاه

نمایی‌هایی كه به خصوص پس از دوران صفویه در ایران شدت گرفت و توسط روحانیون درباری

به آن دامن زده شد در این زمینه حتی حاضر به شنیدن كوچكترین ساز مخالف نیستند. كسانی

هم كه مذهبی نبوده و عاشق ایران و درگیر مسائل ناسیونالیستی هستند از عمر به خاطر حمله

به ایران و شكست پادشاهی آن و تغییر دین مردم متنفرند‌. نتیجه آنكه هر دو گروه ضد (مذهبی و

لا مذهب) در اینجا موضع واحدی اتخاذ می كنند و با عمر و ابوبكر دشمن می شوند و اگر هم

كسی در این میانه حقیقت را بگوید یا تنها می ماند و یا آماج لعن و نفرین قرار  می‌گیرد. نكته مهم

قابل ذكر برای كسانی كه ممكن است در علوم تاریخی تبحر یا شناخت چندانی نداشته باشند این

است كه متون قدیمی تاریخی (به خصوص در زمینه روایات صدر اسلام) به قدری فراوان و متنوع

و پراكنده و ضد و نقیض است كه هر كس با هر مرام و عقیده ای می‌تواند مطالبی به نفع خود از

میان روایات متعدد و مختلف تاریخی جمع آوری كرده و سند قرار دهد. متاسفانه برخی از

مستشرقین و اسلام شناسان غربی یهودی یا مسیحی مغرض در تحقیقات خود از موازین علمی

خارج شده و با سند قرار دادن برخی از این مدارك تاریخی علیه اسلام و حتی علیه پیامبر گرامی

اسلام، تاخته‌اند فقط به این بهانه كه این مطالب در كتب خود مسلمانها نوشته شده و وجود دارد

و ما چیزی از خود ننوشته ایم! (مانند افسانه غرانیق یا داستانهای مربوط به با سواد بودن پیامبر

و اینكه ایشان معلمانی داشته اند و كتبی خوانده اند و....!) البته از آنها جای تعجب نیست زیرا

شاید وظیفه ای بر عهده دارند ولی تعجب من از محققان و نویسندگان شیعه است كه آنها نیز

دقیقاً از همین حربة غربیها، علیه برادران اهل سنت استفاده كرده و از بین متون فراوان و ضد و

نقیض تاریخی، مطالبی را به نفع خود گردآوری كرده و بعد می گویند این مطالب در كتب خود

اهل سنت هم وجود دارد! پس صحیح است! نكته 1: بیشتر پیامبران (به خصوص اولوالعزم) از

محیط جامعه خود دور بوده اند. چوپان بوده یا در محیطی غیر از جامعه خود رشد كرده اند. آیا

علت آنرا می دانید؟ شما اگر داخل یك اتاق بسته بنشینید و صبح تا شب شما یا دیگری سیگار

بكشید پس از زمانی كوتاه به هوای اتاق عادت می كنید و دیگر نمی فهمید هوای اتاق كثیف

است و در بیرون، ممكن است هوای تمیزی هم وجود داشته باشد. انسانهایی كه یك عمر از

كودكی در جامعه ای زندگی می كنند به زشتی های آن جامعه عادت می كنند و نه می توانند

جامعه را اصلاح كنند و نه حتی متوجه انحرافات می‌شوند. اگر كسی هم نغمه خلاف سر داد

مانند مشركین مكه یا او را دیوانه می‌نامند یا یاغی و یا زندیق و مرتد و منحرف و... پیامبرصلی

الله عليه وسلم  وقتی مشاهده می كنند كه شخصی مانند ابوجهل ابوالحكم نام دارد!!!‌ در

صورتیكه گاو پیش او افلاطون است و عقل یك مرغ از او بیشتر است. اندك اندك تعجب می‌كند كه

این دیگر چه محیطی است كه پدر حكمتش این ابله است پس وای به حال بقیه!!! ناچار می

فهمد این محیط محیط زندگی نیست پس بر آن محیط شورش می‌كند اگر به آن محیط عادت كرده

بود دیگر نمی توانست متوجه عیب و نقص كار شده و جامعه را از آن عادات خارج كند... نكته 2:

 در اینجا لازم است توجه خواننده عزیز را به این نكته جلب كنم كه در تحقیقات علمی جایی برای

سرزنشهای بچه گانه و ایرادهای خاله زنكی وجود ندارد. شما اگر سری به كتب قدیمی بیندازید

می بینید كه بحثهای طولانی بی سر و تهی بین شیعه و سنی وجود داشته كه مثلاً طبق فلان

روایت، حضرت عمر چنین گفت و طرف مقابل می‌گوید نه! علت چنان بود. و شما به جز سردرد از

این مباحث پوچ، چیزی عایدتان نمی‌شود. برای همین ما سعی می كنیم بیشتر به كلیات امور و

مواردی كه به تواتر قطعی رسیده بپردازیم و اگر جایی وارد جزئیات شدیم فقط به خاطر پاسخ

دادن به ایرادات بچه‌گانه است. و گرنه این نكته ای مسلم است كه از بین انبوه كتب تاریخی هر

كسی با هر عقیده و مرامی می‌تواند مواردی یك خطی و واحد و كم اعتبار به نفع خود خارج كند.

در نتیجه: با صرف یك یا دو روایت كه اساتید دانشگاهی نیز آنها را قبول ندارند نمی توان حكم

تكفیر كسی را صادر كرد و با ایراد‌گیری نیز نمی‌توان راه به جایی برد. به طور خلاصه بحثهای

پامنبری و جدلی را باید دور افكند.  نكته 3: در صفحات آینده مشاهده خواهید كرد كه من به ناچار

به برخی از مداحان و وعاظ و روحانیون، ایراداتی گرفته ام. این به هیچ وجه به معنای دشمنی با

روحانیت یا تشویق مردم به شورش نیست. زیرا من هم مانند مولایم [1] علت اينكه اين موضوع 

را به عنوان مهمترين عامل آورده ايم شرايط حساس روز در لزوم اتحاد بين كشورهاي همسايه و

همچنين تاكيد حضرت علي(ع)  در آخرين لحظات عمر خود بر لزوم دوري از تفرقه و پيوند ميان

مسلمين مي باشد. [2] نمونه بارز آن :‌ تقابل دول سني مذهب عثماني و شيعي مذهب صفويه و

بهره برداريهاي سياسي از داستانهاي تاريخي براي تهييج عوام به نبرد . [3] حتي حضرت علي

در نهروان به خوارج مي فرمايند : " همينكه خداي ما ، پيامبر ما ،‌كتاب ما ، قبله ما يكي است

براي شما كافي نيست تا دست از برادر كشي برداريد ؟ " و من سئوال مي كنم آيا سني ها از

خوارج بدترند و براستي  اگر علي زنده بود به ما چه مي گفت ؟ البته او زنده است و مرده

حقيقي مائيم! [4] مانند برخي پادشاهان صفوي و يا . . . [5] مداحان ، سخنرانان ، نويسندگان ،

مفتي ها و روحانيون ، هنرمندان و . . . [6] حضرت علي (ع) : حب الشيء يعمي و يصم :

دوستي چيزي انسان را كور و كر مي‌كند . [7] مردم پست سرگرم اشخاص مي شوند افراد

عادي به حوادث فكر مي كنند و انسانهاي بزرگ به ايده ها !



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 4:10 بعد از ظهر |

زیرا من هم مانند مولایم حضرت علی (ع) از اختلاف، كراهت

دارم.[8]  و عمیقاً معتقدم انجام هر گونه اصلاحات، فقط وابسته به

تغییر فرهنگ مردم است. و شورش و انقلاب نه تنها دردی را دوا

نمی‌كند بلكه خود دردی می شود روی سایر دردها و مشكلات.

نكته 4:

از خوانندة عزیز تقاضایی دارم و آن این است كه ذهن خودش را از

تعصبات و علائق فرقه ای خالی كند و سعی كند به عمق این نكته

برسد كه چنانچه تشیع را پیروی از مرام و روش حضرت علی و

سخنان ایشان تعریف كنیم به همان اسلام می رسیم و این چیزی

خوبی است و حتی اهل سنت نیز در این خصوص با ما اختلافی

نخواهند داشت و چنانچه تسنن را پیروی از رسوم و روشهای نبی

اكرم تعریف كنیم باز هم شیعه در این خصوص با سنی اختلافی

ندارد و باز هم به اسلام می رسیم و آنگاه است كه متوجه

می‌شویم تمامی این دعواها بیهوده بوده است و باید همه مسلمان

باشیم (ان الدین عندالله الاسلام)

1- برای رعایت انصاف و عدالت در این تحقیق و رعایت ادب اسلامی

نام تمامی شخصیتها و خلفاء و... را با احترام (و عنوان حضرت) آورده

ام.

2- من، دشمن باند بازی، فرقه گرایی، دسته بندی و حتی ایجاد

تغییر در مباحث دینی هستم. به همین دلیل، هیچكس نمی‌تواند با

استناد به مطالب این كتاب، قصد باز كردن دكانی تحت عنوان

مسلك یا حتی ایده ای نو را داشته باشد. زیرا بزرگترین هدف من از

نوشتن این مطالب، ایجاد اتحاد واقعی و عمیق و یكپارچه در امت

اسلامی و در یك كلام: توحید مذاهب اسلامی است. نه براه

انداختن یك فرقه و ایده جدید!

3- بنا به همین دلایل و با وجود اینكه برای تحقیق حاضر وقت و

تلاش زیادی صرف نمودم نام خود را مخفی نگاه می دارم و اجر خود

را از خداوند متعال خواستارم. تا خواننده عزیز بداند من در پی کسب

نامی و نانی، یا باز کردن دکانی نیستم.

4- چنانچه خواننده عزیز در صدد تطبیق و صحت منابعی كه در

پاورقی هر صفحه به آن اشاره نموده ام برآمد، سعی كند به كتب

قبل از انقلاب مراجعه كند زیرا متاسفانه در برخی از كتب بعد از

انقلاب   (حتی مانند نهج البلاغه) تغییراتی (اگر مودب باشیم و

نگوییم تحریفاتی) صورت گرفته است.[9]

5- تمامی اشعاری كه در این كتاب وجود داشته و به نام شاعر آن

اشاره ای نشده است از نویسندة این سطور می باشد كه تقدیم

می‌كند به روح بزرگوار علی پسر ابو طالب. البته آن علی كه من

شناختم و می شناسم و نه آن علی كه به من شناسانده اند.

6- ممكن است تحقیق حاضر مورد مطالعه برادران اهل سنت قرار

گیرد به همین دلیل لازم می دانم نكاتی را خدمت این برادران متذكر

شوم: ممكن است این برادران با خواندن مطالب این كتاب، فكر كنند

این چنین خرافاتی در بین تمامی شیعیان رواج دارد و نسبت به

شیعه بدبین تر از قبل شوند ولی باید خدمت این برادران عزیز عرض

كنم: عده ای  در ایران، قید دین و خدا را زده اند و عمر و ابوبكر و

علی در پیشگاه آنها یكسان است و اصولاً در بند دین یا خدا

نیستند. عده ای نیز مخالف خرافات بوده و مانند من فكر می‌كنند.

ولی به شما قول می‌دهم اكثریت شیعیان با خواندن مطالب این

كتاب، نظرشان عوض خواهد شد و در نهایت، شاید فقط اقلیت

بسیار اندكی از روحانیون و مریدان آنها براه كج خود ادامه دهند البته

هر چند اینجانب امیدی واهی به هدایت این گروه نیز دارم ولی می

دانم حتی اگر پیامبر اكرم صلی الله عليه وسلم  نیز زنده شوند و

خداوند نیز از آسمان به آنها بگوید دست از حماقت بردارید متاسفانه

بیفایده است و به قول شاعر: نرود میخ آهنین در سنگ.

7- سخنی در باره روحانیون و روحانیت: هر چند من و بسیاری از

مردم کشور از عملکرد علمی و عملی و سیاسی روحانیون دل

خوشی نداریم ولی من عمیقاً معتقدم که:

-  به هر حال آنها نیز انسانند و دارای خانه و خانواده و در هر صورت

باید کرامت انسانی آنها حفظ شود و هر گونه توهین به این افراد بر

خلاف ادب و روحیة انسانی و اسلامی و عقلی و قانونی است.

-  من معتقد به حذف روحانیت نیستم بلكه معتقد به اصلاح

روحانیتم. اگر روحانیت اصلاح شود می‌تواند مردم را تغییر دهد و

مردم نیز به راحتی متوجه حقیقت اسلام ناب می شوند.

-  بیشتر روحانیون، نیتی پاک و درست داشته ولی راه را غلط رفته

اند و افکار و روحیة آنها در محیطی خاص و تحت مطالعة کتبی خاص

شکل گرفته است برای همین برای راهنمایی آنها باید حوصله و

مدارا و دلیل و منطق و صبر و حوصله به خرج داد و به همین علت از

خواننده عزیز عمیقاً خواهشمندم با این افراد وارد درگیرهای لفظی

و... نشود.

-  تمام انقلابها به خصوص در ایران از روی احساس و به صورت

عجولانه بوده و نتایج اسفباری به دنبال دارد برای همین هر گونه

اصلاحاتی باید آرام آرام و از درون فرهنگ مردم صورت گیرد برکناری

قهری و ناگهانی روحانیون بدون داشتن برنامه‌ای جهت جایگزین،

هیچ دردی را دوا نمی‌کند و فقط باری می‌شود بر دیگر مشکلات

عدیده کشور. برای همین باید بسیار مراقب باشیم دست به

حرکتی نزنیم تا اینکه روزی بنشینیم و بگوییم صد رحمت به

روحانیون.

نكته 4:

-  در انتها باید بگویم عقیده داشتن به پاره ای از اصول، تنها به صرف

اینكه گذشته گان ما آنها را قبول داشته اند، اندیشة بسیار باطل و

خطرناكی است. اندیشه ای که ابوجهل و ابولهب را به جهنم

کشاند!

-  ممكن است در پایان این تحقیق، برای خواننده، این سئوال مطرح

شود كه نویسنده چه دین یا مذهبی داشته است. این سئوال را

شخصی از امام محمد غزالی می پرسد و من در اینجا هر چند در

خانواده ای شیعه متولد شده ام، همان پاسخ غزالی را به شما

می دهم :

من در شرعیات، مذهب قرآن و در عقلیات، مذهب برهان دارم.

و در این كتاب خواهید دید كه متاسفانه مذهب مردم و روحانیون و

نویسندگان ما مذهب جعلیات، موهومات، اشتباهات، احساسات،

سوء برداشتها و خرافات تاریخی است. و متاسفانه نه مفاهیم

عالیة قرآنی در اعتقادات و علایق آنها نقش پررنگی دارد و نه عقل و

منطق، جایگاهی. خدا نیز در قرآن فرموده: دین نزد او فقط اسلام

است و سخنی از مذهب در قرآن نیست.

آری در این تحقیق شما متوجه این نكته بسیار ساده خواهید شد

كه نبی اكرم و اصحاب ایشان و چهار خلیفه اول در هیچ كجای

تاریخ، خودشان را سنی یا شیعه معرفی نكرده و یا نگفته اند ما

مقلد فلان شخصیم بلكه همه خودشان را مسلمان و مومن دانسته

و پیرو قرآن و سنت نبی اكرم.

 این مقدمه را با این سخن خداوند به پایان می رسانم:

و هنگامیكه به آنها گفته شود به سوی آنچه خدا نازل كرده و به

سوی پیامبر، بیایید می‌گویند: آنچه را از پدران خود یافته ایم ما را

بس است. آیا نه چنین است كه پدران آنها چیزی نمی دانستند و

هدایت، نشده بودند. مائده آیه 104



[1] علت اينكه اين موضوع  را به عنوان مهمترين عامل آورده ايم شرايط حساس روز

در لزوم اتحاد بين كشورهاي همسايه و همچنين تاكيد حضرت علي(ع)  در آخرين

لحظات عمر خود بر لزوم دوري از تفرقه و پيوند ميان مسلمين مي باشد.

[2] نمونه بارز آن :‌ تقابل دول سني مذهب عثماني و شيعي مذهب صفويه و بهره

برداريهاي سياسي از داستانهاي تاريخي براي تهييج عوام به نبرد .

[3] حتي حضرت علي در نهروان به خوارج مي فرمايند : " همينكه خداي ما ، پيامبر

ما ،‌كتاب ما ، قبله ما يكي است براي شما كافي نيست تا دست از برادر كشي

برداريد ؟ " و من سئوال مي كنم آيا سني ها از خوارج بدترند و براستي  اگر علي

زنده بود به ما چه مي گفت ؟ البته او زنده است و مرده حقيقي مائيم!

[4] مانند برخي پادشاهان صفوي و يا . . .

[5] مداحان ، سخنرانان ، نويسندگان ، مفتي ها و روحانيون ، هنرمندان و . . .

[6] حضرت علي (ع) : حب الشيء يعمي و يصم : دوستي چيزي انسان را كور و

كر مي‌كند .

[7] مردم پست سرگرم اشخاص مي شوند افراد عادي به حوادث فكر مي كنند و

انسانهاي بزرگ به ايده ها !

[8] پاسخ آن حضرت به ابن عباس در ماجراي سقيفه كه مي فرمايند : اني اكره عن

اختلاف

[9] مانند خطبه حضرت علي (ع) در كتب نهج البلاغه پيش از انقلاب كه از قول شيخ

رضي نوشته اند منظور حضرت شخص عمر بوده است ولي در كتب بعد از انقلاب يا

نام عمر را حذف كرده اند و موضوع به سكوت برگزار شده و يا مانند آقاي دشتي با

يك استدلال بسيار بچه نوشته اند منظور سلمان فارسي بوده است !

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 4:8 بعد از ظهر |
این مقاله را یکی از دوستان .برای انجمن دانا مبارزه با خرافات در دین فرستاده


جاي سؤال است كه اگر اطاقي دو عدد آجر آن غصبي و از اموال زور


باشد نماز در آن باطل است، پس چگونه در بارگاه و رواقي كه از مال


غارت و غصب ساخته شده مي توان نماز خواند؟ و چرا دانشمندان در


آنجا اقامه‌ي نماز جماعت مي كنند؟ مگر در حکم شرع مرقد امام با


خانه‌ي‌ ساير مسلمين فرق دارد؟ و همچنين گنبد صحن طلاي حضرت


معصومه را فتحعلي شاه ساخته و بارگاه مُذّهب(طلا كاري شده) على


-عليه السلام- را در نجف نادرشاه از اموال غارتي كه در جنگها از


جمله حمله به مناطق شمالي عراق به دست آورده ساخته است. آيا


خدا و انبياء و اولياء از اين كاخها و بارگاها خشنود مي شود يا


شياطين و سلاطين؟ آيا هر شاه و وزيري كه بايد مملكت را آباد و


ماليات ها را صرف ترقي و صنعت و فلاحت(كشاورزي و ايجاد محيط


كار براي جوانان) مملكت نمايد ‌حق دارد اين كارهاي لغو و بيهوده را


انجام دهد؟ آيا زماني كه اروپا مشغول تحقيق و اختراع و تهيه ي قوا


و ساختن توپ و هواپيما بود، سزاوار بود سلاطين ايران ثروت


مملكت را صرف گنبد و گلدسته هاي طلا كنند و آنوقت ايران براي


داشتن يك تفنگ محتاج به اروپا باشد؟ آيا اين شاهان و دانشمندان،


مطيع عقل و شرع بودند و يا مطيع هوي و هوس؟ آيا اين شاهان و


علماء با آن همه جنايت و خيانت كردند و انحطاط به صرف اينكه


اظهار ارادت به قبر امامان و امامزادگان و با احترام به شاهزاده


عبدالعظيم و شاهزاده حمزه و شاهزاده جعفر و شاهزاده قاسم و


شاهزاده يحيي ميتوانند ‌جبران زشتيهاي كارشان را بكنند يا خير؟ اگر


از شيخيه و صوفيه و يا از مداحان و روضهخوانان و خادمان و


فراشان و متوليان بپرسي ميگويند آري ولي قرآن ميگويد خير. (حال


اختيار با خود شماست كه پيرو قرآن باشي يا پيرو خرافات)

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 5:5 بعد از ظهر |

شيخيه و غلو کنندگان براساس روایت های مجلسی وابن قولویه

شيخيه و غلو کنندگان براساس روایت های مجلسی وابن قولویه

 متن توسط انجمن دانا مبارزه با خرافات در دین برای انتشار در وب  انتخاب شده است .

شيخيه و غلو کنندگان براساس روایت های مجلسی وابن قولویه

از وب لاگ اسد 12 دیدن کنید

زيارات مطلقه

مجلسي و ابن قولويه و امثال ايشان زيارتي را ذکر کرده اند که اين زيارت پايه و اساس مذهب شيخيه و غلو کنندگان مي باشد. امثال اين زيارت مخالف قرآن، موجب تفرقه مسلمين شده است. اين زيارت را از قول امام صادق -عليه السلام- بافته ‌اند و مي‌خواهند اين تفرقه را به گردن آن امام بزرگوار بيندازند. ولي ما مقام حضرت صادق -عليه السلام- را بالاتر از آن مي‌دانيم که در دين جدش تفرقه ايجاد کند. شيخيه مي‌گويند مدير زمين و آسمان بلکه خالق آن خدا نيست بلکه خدا فقط نور محمد و آل او را آفريد و باقي موجودات توسط آن نور ايجاد شده‌اند و براي توجيه مذهبشان به جملاتي از اين زيارتنامه استدلال ميکنند که مخالف قرآن کريم مي باشد. خداوند در قرآن مي فرمايد: )اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ(. (سوره الرعد آيه 16 و سوره الزمر آيه 62) يعني خداوند خالق همه چيز است.

در اين زيارت پس از ايراد جمله‌هايي که در آن خرافات نمايان است مي‌گويد: «إرادة الرب في مقادير أموره تهبط إليكم وتصدر من بيوتكم» يعني اي امام اراده پروردگار در مقدرات امور و اندازه‌گيريهاي آن است, به سوي شما مي ‌آيد و از خانه ‌هاي شما خارج مي شود!!! اين مسکين پنداشته است که اراده الهي رفت و آمد دارد، ديگر ندانسته که اراده ي خدا همان ايجاد و تحقق امور است و اراده همان فعل او است و مانند اراده ي ما نيست که اول اراده مي‌ کنيم و تصميم مي ‌گيريم سپس مقدمات کار را فراهم مي‌ کنيم، بلکه اراده خدا همان ايجاد مراد است، چنانکه امير المؤمنين -عليه السلام- فرموده است: «كلامه فعل منه»[1] يعني کلام خدا از فعلش است. و فرموده: «إرادته هي ‌الفعل». و قرآن کريم نيز فرمـوده است: )إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ( (سوره يس، آيه 82) يعني همانا که امر الهي هنگامي چيزي را اراده کند کافي است که بگويد به وجود بيا, پس به وجود مي آيد.

حضرت امير -عليه السلام- در اين مورد فرموده است: «لا بصوت يقرع، ولا بنداء يسمع[2]». يعني امر و اراده الهي با صوتي که به گوش آيد و ندايي که شنيده شود نيست. در نتيجه اين حرف که اراده ي الهي پايين مي‌آيد و از خانه‌‌هاي بشر خارج مي ‌شود معني ندارد.

و باز در اين زيارت در وصف امام چنين مي گويد: «أشهد أن دمك سكن في الخلد» يعني شهادت مي ‌دهم که خون تو در بهشت ساکن است. چنين به نظر مي آيد که گمان کرده خاک کربلا بهشت است!

همچنين مي‌گويد: «يا وتر الله الموتور في السموت والأرض» يعني اي فرد طاق خدا که در آسمانها و زمين طاق مانده‌اي. و باز مي‌گويد: «والسبيل الذي لا يختلج دونك من الدخول في كفالتك التي أمرت بها» يعني اي امام از تو مي‌خواهم مرا در راهي داخل کني که نزد تو قطع ‌نشدني است، و همچنين در کفالت خود که مامور به آن هستي نگهداري. زائر جاهل راه مستقيم خدا را رها کرده و مي‌خواهد با التماس, خود را در کفالت امام داخل کند!! لابد تا به حال نماز نخوانده است و در نمازش به خداوند متعال )اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ( نگفته است! خداوند به رسول خود و بـه مومنين ميفرمايد: )وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً(. (سوره النحل آيه 91) يعني شما خدا را کفيل خود قرار داده‌ايد. آيا به نظر بعضيها خدا براي کفالت کافي نيست؟!! مگر قرآن را نخوانده‌اند که ميفرمايد: )وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلاً(. (سوره الأحزاب آيه 3) يعني بر خدا توکل کن و خدا براي وکالت کافي است. و فرموده است: )كَفَى بِاللّهِ وَلِيّاً وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيراً(. (سوره النساء، آيه 45) يعني خدا براي سرپرستي و ياري کافي است. ميبينيم که اين جاهلان يا مغرضان کتاب خدا را رها کرده و به زيارتنامه‌‌هايي جعلي چسبيده‌اند که جز انحراف و تملق و چاپلوسي براي غير خدا، چيز ديگري در بر ندارد!

باز زيارتنامه ‌ساز مي ‌گويد: «بكم فتح الله و بكم يختم» يعني خدا توسط شما عالم را ايجاد کرده و به واسطه شما آن را به پايان مي رساند. بايد به اين گمراه گفت يکي از اماماني که تو پنداشته‌ اي افتتاح عالم و ختم عالم توسط او بوده است،منظور حضرت علی (ع ) بيست و يک ماه با معاويه  مبارزه کرد و قصد داشت او را از حکومت شام عزل کند, اما به سبب نافرماني پيروانش نتوانست به مراد خود برسد, حال چگونه ممکن است افتتاح کننده عالم يا خاتم آن باشد!!!

و در همين زيارت مي ‌گويد: «بكم يمحو الله ما يشاء و بكم يثبت» يعني خدا با شما هر چه بخواهد محو و اثبات مي ‌کند. سوال اين است که اگر اين کلمات شرک نباشد پس چه چيزي شرک است؟ خداوند مي فرمايد: )يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ(. (سوره الرعد، آيه 39) يعني خداوند آنچه را که بخواهد محو و اثبات مي ‌کند و ام‌ الکتاب نزد او است. پس ام ‌الکتاب نزد رسول يا امام نيست تا چيزي را محو يا اثبات کنند! اين زيارت ‌نامه ‌سازان اصلا با کتاب خدا کاري ندارند! حتي استوار نگهداشتن قدم رسول خدا و همه مومنين که امام نيز يکي از آنان است در دست پروردگار است چنانکه ميفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ(. ( سوره محمد، آيه 7) يعني اي کساني که ايمان آورده ‌ايد اگر [دين] خدا را ياري کنيد او نيز شما را ياري مي کند و قدمهايتان را ثابت نگه مي دارد.

سپس مي‌گويد: «بكم يفك الذل من رقابنا» يعني به واسطه شما ذلت از گردنهاي ما باز مي‌شود. در حالي که چندين قرن است ملت ما به واسطه همين خرافات و خيالات و غلوها و بدعتهاي شرک‌ آميز زير بار استعمار کفار هستند! اللهم أفرغ علي صبراً وثبت أقدامي وانصرني على أهل الشرك والخرافات. ما اگر بخواهيم تمام خرافات اين زيارات را بيان کنيم از اختصار خارج خواهيم شد.

در اينجا نيز مي ‌گويد: قبر امام را پيش ‌رو يعني قبله قرار بده و نماز بخوان. در حالي که اين ضد قول رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- است که فرموده: «لا تجعلوا قبري قبلة» يعني قبرم را قبله قرار ندهيد.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |
گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان

دومین قسمت سخن ام با مردم

اين جانب از اين وقايع تاثيرانگيز که نمونه ‌اي از آن را در سطور فوق ملاحظه کرديد بسيار ديده ‌ام, از جمله در زمان سکونتم در خراسان شتري را در خيابان رها کردند، شتر تا جايي که راه بود رفت تا اينکه به صحن امام رضا -عليه السلام- رسيد (يا در واقع صحني که توسط شاه عباس شرابخوار احداث شده و الا حضرت رضا -عليه السلام- صحني نداشته است) در اين هنگام گروهي از عوام به دور شتر جمع شده و هياهو و غوغايي بر پا کردند که شتر به زيارت امام -عليه السلام- آمده است به حدي که گويا اين خبر در روزنامه ‌هاي آن زمان نيز منعکس شد. حتي کسي موسوم به آيت ‌الله نمازي به من گفت: شما معجزه‌ي به زيارت آمدن شتر را چگونه مي‌ بينيد؟ گفتم: چرا همين يک شتر به زيارت آمده و شتران ديگر نمي‌ آيند؟ گفت: اين شتر شيعه بوده و داراي ولايت بوده و باقي شتران چنين نيستند! باري شتر را بسيار اذيت کردند و پشمش را براي تبرک کندند و حتي به ديگران نيز فروختند! جریان ضامن شدن آهو و حضرت رضا راکه همه شنیده اید این هم از آن شایعه های آن زمان است که نه کسی  آنجا بوده و نه کسی انرا دیده و راوی آن جریان هم معلوم نسیت کیست ؟ خود حضرت هم از آن اسم نبرده است .

زماني ديگر در مشهد سنگهاي بزرگي را که مقابل ايوان طلاي مرقد امام رضا -عليه السلام- قرار گرفته بود مشاهده کردم، گفتم: چرا اين سنگها را بر نمي ‌دارند؟ گفتند: اين سنگها به زيارت آمده ‌اند!! گفتم: چگونه سنگ به زيارت مي ‌آيد، گفتند: سنگ ايمان شان کامل است اما تو که باور نداري ايمانت ناقص است. آن وقت فهميدم که ايمان کامل از نظر بعضي ‌ها چه معنايي دارد؟!

به هر حال کار به جايي رسيده است که هر جا استخواني در زميني پيدا شود، تعدادي شايعه ‌ساز جمع مي ‌شوند و قصه يک خواب را انتشار مي دهند که اينجا مرقد امام ‌زاده‌اي است که شفا مي ‌دهد، حاجت مردم را روا و بلاها را برطرف مي‌کند و به اندک مدتي مردم دور آن گرد آمده و پولها و فرشها و اثاثيه و مسافرخانه و اوقاف بسيار براي گور خيالي و مجهول الهويه فراهم مي‌ شود و گروهي مفتخور از درآمد موقوفات و نذورات و فروش قبر در اطراف مرقد به نان و نوايي مي ‌رسند. از جمله در آستانه ي گيلان، براي کسي موسوم به سيد جلال‌الدين اشرف در نزديکي سفيدرود، بارگاهي ساخته ‌اند که در بين فرزندان ائمه چنين شخصي شناسايي نشده است، اما چه پولهايي که در ضريح او ريخته نمي‌ شود!!

به قول شاعر مصري احمد شوقي:

أحياؤنا يسترزقون بدرهم و بألف ألف ترزق الأموات!

يعني زندگان ما براي روزي خود به درهمي محتاج هستند در صورتي که هزاران درهم به اموات داده مي شود. چنين مي ‌گويند که وي اين شعر را در ايام قحطي سروده است, زماني که زندگان در به‌ در به دنبال يک درهم بودند ولي در همان حال هزاران درهم در ضريح اموات مي ‌ريختند!

آري اين است حال عوام که نتيجه نشر خرافات است. علت اين وضع تأسف ‌بار آن است که مردم از حقايق دين و کتاب آسماني بي‌خبرند و از معارف اسلامي و قرآني اطلاعي ندارند و بزرگان دين را به درستي نمي‌شناسند و هر کفر و شرک و خرافاتي را که به نام امام نشر دهند، خريدارند و گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان و ... هر چه مي‌خواهند به نام دين و امام به خورد مردم مي ‌دهند.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:50 بعد از ظهر |

سخني با مردم

باري، متاسفانه بعضی علماء نسبت به عوام دلسوزي ندارند و در مقابل خداي متعال احساس مسؤوليت نمي‌کنند، عوام بي ‌اطلاع نيز هر چه از معممين و عالم نمايان مي‌شنوند بدون تأمل مي‌پذيرند، با اينکه قرآن کريم مردم را به تفکر و تامل در کتاب الهي دعوت فرموده است. البته در اين مورد نيز علما فاقد مسؤوليت نيستند زيرا آنان مردم را به تفکر و طلب دليل و مدرک عادت نداده ‌اند، بلکه از ترس جاه و مقام و احترام خويش، در مقابل عوام سکوت کرده و کمتر با انحرافات وخرافات آنها مخالفت کرده ‌اند. از قديم ‌الأيام وضع به همين منوال بوده است، مثلا در تاريخ ابن ‌الفوطي آمده است که: در سال 646 هجري بيشتر مردم خصوصا اطفال به امراض حلقوم و خناق مبتلا شدند و اطباء نيز کاري از دست شان ساخته نبود، روزي زني ادعا کرد که در خواب زني از جن به نام أم ‌عنقود را ديدم که به چاهي اشاره کرد و گفت: بچه ي من در اين چاه مرده است, ولي مردم مرا تعزيت و تسليت نگفته ‌اند، من نيز براي شما خناق آورده ‌ام، اين افسانه در بغداد شهرت يافت و مردم دسته‌ دسته دور چاه مذکور خيمه بر پا کرده و نوحه مي ‌خواندند و سينه ‌زنان چاه را طواف مي ‌کردند و از جن مذکور عذر خواهي و درخواست عفو کرده و شفاء مي‌ طلبيدند

در ايران نيز در احوال «فرهاد ميرزا» که از اولاد فتح علي شاه قاجار و مردي فاضل و داراي تاليفاتي از قبيل «زنبيل» و «قمقام» مي ‌باشد نوشته‌اند: هنگامي که او ولايت خراسان را بر عهده داشت، روزي صداي نقاره‌ خانه مرقد امام رضا -عليه السلام- به گوشش رسيد، پرسيد چه خبر شده است؟ گفتند: خبر خوش, امام معجزه کرده و کوري را شفاء داده است. وي دستور به احضار کور داد و از او پرسيد: تو کور مادرزاد بوده اي يا بعدها کوري بر تو عارض شد؟ مرد پاسخ داد: من کور مادرزاد بوده ام، چند شب به امام متوسل شدم تا اينکه ديشب امام به خوابم آمد و بر چشمم دست کشيد و اکنون بينا شده ‌ام! فرهاد ميرزا پرسيد: حال به طور کامل مي‌ بيني؟ گفت: بلي، وي از ميز خود کاغذي سفيد برداشت و پرسيد: آيا مي بيني که اين چه رنگي است؟ گفت: سفيد است. بار ديگر اناري برداشت و از رنگ آن پرسيد؟ مرد پاسخ داد: قرمز است، بار ديگر برگي را نشان داد و پرسيد چه رنگي است؟ گفت: سبز است. فرهاد ميرزا گفت: تو ديشب بينا شده ‌اي و قبلاً کور مادرزاد بوده اي، پس چگونه اين رنگها را شناختي؟! معلوم است که دروغ مي‌ گويي. سپس دستور داد او را شلاق بزنند تا راست بگويد. مرد مذکور پس از شلاق‌ خوردن ناگزير اقرار کرد که: من فقيري بودم و به خراسان آمدم و از خدّام بارگاه کمک خواستم، يکي از آنان گفت: به تو پيشنهاد مي کنم که به کوري تظاهر کني و ما تو را دو شب به ضريح مي ‌بنديم و تو در شب سوم بگو امام مرا شفاء داده است، ما هم غوغاي معجزه برپا مي کنيم، آنگاه هر چه زوار پول برايت ريختند نيمي از آن را به ما بده، من نيز قبول کردم. فرهاد ميرزا خادم مذکور را احضار کرد گفت: آيا اعتقاد داري که امام شما شفا مي ‌دهد؟، اما خدا انسان را کور مي ‌کند؟، آيا امام شما از خداوند, خيرخواه ‌تر است؟! و فرد مذکور را از کار برکنار کرد.

اينجانب نيز در سفري به بندر بوشهر، مشاهده کردم که روز اربعين شهر خلوت شده و مردم فوج ‌فوج و سواره و پياده عازم زيارت ‌هستند، پرسيدم به زيارت کجا مي ‌روند؟ گفتند: به زيارت امام زاده «سوز علي»! گفتم: در ميان فرزندان ائمه، کسي به نام «سوز علي» نيست. گفتند: اين آقا کشف و کرامات زيادي دارد، معجزه مي ‌کند، شفا مي ‌دهد و در بارگاه او نذر و نياز و فرش و اثاثيه فراوان فراهم آمده و از صد فرسخي به زيارت مرقد او مي‌ روند. بسيار تعجب کردم و همان روز به ديدن عالم شهر موسوم به «سيد ابوالقاسم بهبهاني» که اتفاقا بيمار هم بود رفتم و پس از عيادت او از ايشان در مورد امام زاده سوز علي پرسيدم، گفت: نپرس که موجب دردسر است. گفتم: نترسيد من در اينجا زياد نمي ‌مانم و با کسي در اين شهر از اين راز سخني نمي ‌گويم، گفت: مأمورين انگليس مي خواستند از شيراز تا بندر بوشهر جاده ي شوسه احداث کنند, در مسير اين جاده با خرابه ‌اي مواجه شدند که مردم منطقه احتمال مي‌دادند کسي در خرابه مدفون باشد. شبها مردي به نام «سوز علي» در اين خرابه مي‌خوابيد، مأمورين انگليس سنگ قبري تهيه کردند ودر دويست قدمي خرابه زير خاک پنهان کردند و به سوز علي گفتند: تو خوابي را جعل کن و بگو که درخواب‌ ديده ام که در اين خرابه قبري نيست, بلکه قبر در دويست قدمي آنجا است، خاک آنجا را بکنيد تا سنگش ظاهر گردد. اين خواب ميان عوام منتشر شد, مردم با سلام و صلوات بيل بر دوش گرفتند و سنگ را از زير خاک پيدا کردند، ولي نمي ‌دانستند که آن قبر را به نام که بخوانن ، ناگزير به نام همان گدايي که آنجا مي‌ خوابيد آنجا را امام ‌زاده سوز علي نهادند و الان صدها هزار تومان آنجا خرج شده و محل شمع و چراغ و نذورات و امثال آن شده است!

کار خرافات و بي‌ فکري عوام به جايي رسيده که فرد حقه ‌بازي, سنگ بام غلطاني را به يکي از محلات مشهد آورده و بين مردم پخش کرده است هر که حلال ‌زاده باشد مي‌ تواند اين سنگ را بلند کند و مردم فوج ‌‌فوج به ديدن سنگ مي ‌روند و سعي مي‌ کنند آن را بلند کنند!

اين است نتيجه ي عدم انجام وظيفه ي علما و جهل و انحطاط و غفلت مسلمين، در حالي که هزاران آخوند و مبلغ در مشهد به نام اسلام، نان مسلمين را مي‌ خورند ولي مردم را از حقايق دين آگاه نمي‌ کنند!

به ياد دارم در زمان اقامت در مشهد، هنگام خروج از مرقد، در ميان رواق و در برابر جمعيت، جواني جلوي مرا گرفت و دامن لباسم را در مشت گرفت و با گريه گفت: اي امام رضا! تا حاجتم را ندهي رهايت نمي ‌کنم و با اصرار عجيبي از حقير حاجت مي خواست، گفتم حاجتت چيست؟ گفت: اي امام تو خودت بهتر مي‌ داني! هر چه از حاجتش مي ‌پرسيدم جواب مي ‌داد تو خودت بهتر مي‌داني، هر چه سعي کردم خود را از دستش خلاص کنم، نتوانستم ناچار خدام (خدمتگزاران) را صدا زدم که او را از من دور کنند و من به زحمت توانستم فرار کنم.

يک بار نيز در سفري به شيراز در نزديکي «آباده» ماجرايي برايم رخ داد که آن را در زندگي‌ نامه خود آورده‌ام. آري اين است حال عوام که نتيجه نشر خرافات است. علت اين وضع تأسف ‌بار آن است که مردم از حقايق دين و کتاب آسماني بي‌خبرند و از معارف اسلامي و قرآني اطلاعي ندارند و بزرگان دين را به درستي نمي‌شناسند و هر کفر و شرک و خرافاتي را که به نام امام نشر دهند، خريدارند و گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان و ... هر چه مي‌خواهند به نام دين و امام به خورد مردم مي ‌دهند.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |

این مقاله اخیرا به انجمن دانا ارسال شده


 آقای چمران معاون بقاع و اماکن متبرکه در سازمان اوقاف ،با کلی خوشحالی تصریح کرده که در آمد همين امامزاده ها در سال ۸۴ نسبت به سال ۸۳ رشد بسيار خوبی داشته است چنانچه اين در آمد از ۲۷ ميليارد تومان به ۳۷ ميليارد تومان رسيده استبه عبارتی ساده تر …

———————————– 
چندشب پیش از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران شاهد پخش برنامه ای بودم که با حضور دو کارشناس مسائل دینی،مذهبی به تحلیل بحران فرقه های نوظهوری که اخیرا در تهران شروع به فعالیت کرده وبرخی از جوانان را بسوی خود جذب نموده اند،می پرداخت.بحث مطرح شده در این برنامه آنقدر جذاب بود که هر بیننده ای رامجبور می کرد تا پایان،برنامه را همراهی کند.


اما نکته ی قابل تامل وتحسر در این برنامه مربوط به سخنان داود رنجبران یکی از دو کارشناس برنامه بود.وی دربحث آسیب شناسی این ناهنجاری اجتماعی چندین بار متوالی متذکر شد که بانی یان این فرقه ها در واقع قصد اصلی شان بیزینس ویا همان پول در آوردن وتجارت است.وی همچنین با مستدل قرار دادن گزارشهایی که در این برنامه پخش می شد بر این ادعای خود صحه گذارد.


حال اگرچه سخن آقای رنجبران مورد تاببد من هم است اما سوال اینجاست که براستی چنین رویکردی از سوی این فرقه های منحرف وشیطانی چه مقدار انسان را به یاد مذهب                                                                                                                                   تشیع                                                                                                                         می                                    

اندازد!!                                                                                  
آیا بر اساس این فرایند(بیزینس)نمی توان این مذهب را در کناراین فرقه ها قرار داد  وآنها را دارای رویکردی واحد
در این زمینه دانست؟تحقيقات نشان مي دهد که امام زاده های موجود درايران طي يكسال سی و هفت ميليارد تومان در آمد كسب


مي كنند واین به این معناست که صنعتی پر رونق با عنوان«صنعت امام زاده سازی»در ایران پدید آمده است. به عبارتي دیگر مردم بيچاره ی ايران،که خود به نان شب محتاج بوده و با هزار و يک درد بی درمان دست به گريبان هستند ، اقدام به بستن دخیل در امام زاده ها نموده وناله و ندبه کرده اند ؛ گريبان چاک داده اند ؛ اشک ريخته اند و حاجت خواسته اند ؛ و چون هيچ يک از اين امامزاده ها اهل نسيه کاری نيست و چک و سفته هم قبول نفرموده و هيچ حاجتی را بدون پول بر آورده نمی کند، لاجرم ؛ همين مردم پا برهنه و گرسنه ؛


سی و هفت ميليارد تومان به اين امامزاده ها رشوه مي دهند بلکه دردی از آنها درمان شود ؛ حاجتی بر آورده گردد ،برای دخترشان شوهری پيدا شود ؛ همسر شان حامله شود ؛ عروس شان از سر به هوايی بيرون بيايد ؛



گاو و گوسفند شان از بلايای ارضی و سماوی در امان بمانند ؛ فلان بيماری شان شفا پيدا بکند؛ و خلاصه اينک يکی از هزار و يک حاجت شان بر آورده شود


 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 8:40 بعد از ظهر |

 مساجد هوایی

 
 در پروازهای داخلی و خارجی زمان پروازها به گونه‏ای تنظیم شوند که وقت
 خواندن نماز وجود داشته باشد.
 در مورد پروازهایی که این امکان وجود ندارد  باید در داخل هواپیما، محل
 اقامه نماز فراهم شود.‏
از آنجایی که هنوز هواپیما‏ها را کفار می‏سازند نمی‏شود از آنها توقع داشت
 روی دمب هواپیما برای ما مناره بسازند. وانگهی برداشتن صندلی‏های قسمت فرست کلاس به راحتی آنرا تبدیل به یک نمازخانه خواهد کرد.
ساختن گلدسته‏هایی که باد کردنشان ممکن باشد چیزی است که به
راحتی از عهده‏ی صنعتگران خودمان بر می‏آید. نوار اذان را می‏شود از داخل اتاق خلبان پخش کرد و یا به عنوان بخشی از وظایف میهماندار‏ها
می‏توانیم از آنها بخواهیم آنرا از طریق میکرفون هواپیما برای مسافران ایراد
بفرمایند. حضور یک روحانی به عنوان پیشنماز در هر پرواز علاوه بر ایجاد یک فضای روحانی در بین مسا فران، کنترلی بر روی آندسته از خلبانانی خواهد بود که چون از مرز بیرون می‏روند کارهای دیگر می‏کنند. این اقدام اتفاقاً روی، رو سری برداشتن خیلی از خانم‏ها هم اثر خواهد گذاشت. به نظر من نباید به این اکتفا کرد. اتوبوس‏های بین شهری ما هم از بی نمازخانه‏ای رنج می‏برند. حتم دارم اگر در آنها هم نمازخانه در نظر گرفته شود هستند روحانیون
مخلصی که پیشنمازی آنها را به عهده بگیرند. مملکتی که روی نفت راه
 می‏رود برای حقوق دادن به این عزیزان هیچ عذر شرعی هم ندارد.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 4:0 بعد از ظهر |

شما چی فکر میکنید ؟؟؟؟

امانت‏دارِ ناجی بشریت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 وزیر کشور جدیدمان در مورد صد و شصت میلیارد دارایی‏اش فرموده:
این پولها متعلق به امام زمان(عج‏الله) می‏باشد که این امانتی را پس از ظهور حضرت در اختیار ایشان قرار خواهم داد. از زمانی که این فرمایش را شنیده‏ام دست خودم نیست، به پول‏های آن امام غایب بیشتر از کراماتش فکر می‏کنم. مرتب لاحول می‏خوانم و به شیطان لعنت می‏فرستم اما باز به ذهنم می‏آورد که: کل پول‏های ایشان چقدر هست؟ بقیه بزرگانی که امانتی آن حضرت را دارند چه کسانی هستند و هر کدامشان چه مبلغی را امانت نگه می‏دارد؟
پیش خودمان بماند کمی هم از آن بزرگوار دلگیر شدم. چه می‏شد مبلغی هم می‏داد من نگهداری کنم؟

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 2:30 بعد از ظهر |
 

سر انجام بعد ازبازداشت 2 تن از اعضای انجمن دانا و فیلتر شدن وبلاگ 121

علی دانا در ایران مجمع عمومی این انجمن در اجلاس اضطرای تصمیم به باز

گشایی وب لاگ دیگری گرفت که اهداف غیر سیاسی خودرا دنبال کند و این

وب لاگ چون در ایران فیلتر شده همچنان به کار خود در زمینه های سیاسی

و فرهنگ سازی ضد خرافی اقدام نماید .چون ما قصد براندازی  هیچ نظام

سیاسی  یا مسولین را نداریم هدف ما آگاه سازی است و بس .برای کسی

هم چیزی را تکلیف نکرده و نمی کنیم معتقدیم خدا عقل داده برای سوال

ایجاد کردن و فکر کردن در همه چیز . مجمع عمومی انجمن دانا

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 2:24 بعد از ظهر |

آغاز صنعتی شدن کشور

 

 

با فتواي مراجع ديني براي اولين بار در كشور، شست وشوي و تغسي

اموات در اصفهان به صورت مكانيزه انجام خواهد شد. ماشین مرده شور

برقی را احتمالن صنعت‏گران مکتبی خودمان تولید کرده‏اند. کفار اگر هم

ماشینی اختراع کرده باشند به درد نیازهای مرده‏ی مسلمان نخواهد خورد.

احتمالن این مرده شور برقی به این نحو کار می‏کند که مرحوم را از محلی

که فلش نشان می‏دهد هول می‏دهند داخل بدون بسم‏الله گفتن. چون

دستگاه خودش بسم‏الله را خواهد گفت. بعد با زدن دکمه زنانه یا مردانه نوع

شستن را انتخاب کرده خودمان غمگین عقب رفته منتظر می‏مانیم. کیسه و

لیف برقی کارش را می‏کند و واجبات و مستحبات غسل میت، اتوماتیک

صورت می‏گیرد. وقتی قسمت غسل پایان گرفت دستگاه یک صلوات

می‏فرستد اما بلافاصله قسمت کفن کردن آغاز می‏شود. در این قسمت

شما باید رنگ کفن را با فشار دکمه برای ماشین تعیین کنید. ده دقیقه‏ای بعد

در قسمت انتهای ماشین روی یک ریل برقی مرده بیرون می‏آید. در این

قسمت هر کس اوراد مخصوص خود را خودش باید بخواند. این دستگاه اولیه

هست، در مدل‏های تمام اتومات که در حال طراحی است احتیاج به هیچ

کاری نیست شما حتی می‏توانید یک فرد زنده را وارد دستگاه کرده غسل

شده و کفن پیچ او را مرده دریافت کنید. صنعتی شدن ما از قبرستان هم که

شروع بشود عالی است.‏

ارواح علمی

مدیر عامل آرامستان باغ رضوان اصفهان ( منظور همان

قبرستان است-م) اطلاع داد صد عالم مشهور اصفهانی در

باغ رضوان دفن هستند که كميته‏اي متشكل از ده نفر از

اساتيد علمي، فرهنگي و حوزوي تشكيل شده تا نحوه

تجليل از ارواح علمي اين علما را مورد بررسي قرار دهند.

اگر مشکل نحوه‏ی تجلیل از ارواح مذهبی آنها بود احتمال

داشت این کمیته‏ی ده نفره بتواند کاری بکند. ارواح علمی

شوخی بردار نیست. حداقل یک سمینار بین‏المللی لازم

دارد.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 5:8 بعد از ظهر |

خاک بر آن سر تان بکنند حالا پا توی کفش امامزاده‏ها می‏کنید؟

 به کهنسالی‏‏اتان می‏نازید و با اعتقادات مردم در افتاده‏اید؟ می‏خواهید جای

امامزاده عبدالله‏ابن‏علی‏ابن‏قاسم‏ابن‏زید‏ابن‏امام حسن‏مجتبی(ع) را بگیرید؟

بدبخت‏ها. بیچاره‏ها ما ضریح آن بزرگوار را درست می‏کنیم می‏گذاریم پشت

تریلی می‏چرخانیم توی خیابان. شما بروید ریشه توی همان خاک داشته

باشید و بمیرید. پارچه‏های کهنه‏ای که به شما می‏بندند کجا و این پارچه‏های

سبز سیدی کجا؟ پیرهای فرتوت خشکیده شما سوراخ دارید که مردم خیرات

و نذورات بریزند داخل‏اتان؟ حق همین امامزاده‏های بزرگوار شما را گرفت. اره

کردن کمتان است، باید شما را از ریشه بکنند. خرافات راه می‏اندازید و با

اعتقادات مردم در می‏افتید؟

در ضمن از کلیه خوانندگان وبلاگ در خواست می‏شود با کلیک کردن روی عکس،

عکس بزرگتر ضریح سیار را در دسترس داشته باشند و یک زیارت در هر جای دنیا

هستند میهمان من باشند. به جای پارچه سبز با ماژیک سبز از روی مانیتور دخیل

ببندید. آقام بزرگوار است می‏پذیرد. (لعن به درختان کهنسال یادتان نرود). تقبل‏الله

منا و منکم.

توضیح: عکس از این وبلاگ و از طریق لینک « بالاترین» دیده شد. برای سلامتی آن

وبلاگ و تداوم بالاترین هم یک صلوات با صدای بلند بفرستید.

بعد از چند روز:

دوستان عزیز این شهاب نیوز مچ مرا گرفت. مجبورم حرفم را پس بگیرم: این ضریح

سیار امامزاده نیست. خود ضریح است. آنرا ساخته‏اند و دارند حملش می‏کنند

ببرندش چون امامزاده منتظر است. سرعت ماشین را خودتان در عکس حدس بزنید.

آن پارچه‏های سبزی که به ضریح بسته شده جزو طرح اولیه بوده کسی توی مسیر

اونا رو نبسته. اصلاً ماشین توقف نکرده همینطوری که تو عکس می‏بینید از کارخونه

بکوب داره میره فارسیجان. آن خانمی هم که دارد پارچه گره می‏زند همینطوری در

مسیر دارد طرح را تکمیل می‏کند. پارچه‏های سبز دست آن آقا؟ اونا چیزه، چیزه

دیگه، اسمشو بگیر... اهان اونا سبزیه. چرا اون تابلویِ تابلو رو زدن که نوشته ضریح

مال چه کسیه؟ اونو به این خاطر زدن که تو مسیر ملت فکر نکنن بارش هندوونه

 

است. اصلاً توی مملکت ما خرافات؟ سوئ استفاده از عقاید مردم؟

 

استغفرالله. یک

 

نمونه نشون بدین تا مقامات برخورد کنن.

 

ماجرای «امامزاده سیار» در شهرستان اراک چه بود؟!

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 11:0 بعد از ظهر |
 

سال نوی باستانی را به همه اقوام پارسی تبریک

 

وشاد باش میگویم .امیدواریم سالی با آگاهی های

 

بیشتر را سر آغاز زندگی روزانه خود قرار دهید و

 

شعار توانا بود هر که دانا بود را سر لوحه کار خود

 

قرار دهید .

پاسخ خشونت ها و تجاوزات قدرتمندان و ثروتمندان را به خدا و سنت های او واگذار. زمان، زمان مقابله به مثل نیست، اکنون نباید قهر را با قهر جواب دهی. رسالت تو در این مرحله، انذار دادن و آگاهی بخشیدن به خلق است. کافی است زمانی بیشتر خودداری کنید و به آنان مهلت دهید تا ماهیت پلید خود را بیشتر آشکار سازند. پایه های مشروعیت و سلطه خود را سست گردانند و بیش از پیش در گرداب های بحران های لاینحل اقتصادی، اجتماعی، فکری، فرهنگی و اخلاقی فرو روند. این فرصت، چندان به درازا نمی کشد و آنان خود، اسباب سقوط و اضمحلال و مجازات و عذاب خویش را فراهم می سازند. مطابق سنت های الهی هر جا و هر وقت، ثروت و قدرت، با هم جمع آیند و یکدیگر را یاری نمایند، فساد و ستمگری و قهر و خشونت از حد می گذرد و اسباب سقوط و اضمحلال نظام حاکم فراهم می شود. 

از http://www.manapaydar.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 3:32 بعد از ظهر |
تابوهاراچگونه می شود شکست ؟
 
 
مافیا چیزی است که مثل خیلی چیزهای د یگر با انسان به د نیا می آید . اما برای رشد ش شرایط خاصی می خواهد . قدرت مافیا درست کردن و مافیا بازی در بعضی افراد نسبت به سایرین بیشتر می شود که به عوامل
 عد یده ای ربط دارد و چون خطریست از پرداختن به آن خود داری می کنم .
از دور افتاده ترین دهات گرفته تا بزرگترین شهر های آن ، انسانهای یک لا قبا در طول زندگی خود با نوعی
مافیا سر و کارشان می افتد که اگر باج لازمه را ندهند باید آرزوی داشتن خیلی چیزها را به گور ببرند .
 مافیا انواع و اقسام دارد که بستگی به افراد و گروه هایی که آن مافیا را شکل می دهند خوصوصیات خاص خود را دارد . خطرناکترین مافیا ها مافیا ی روشنفکریست که در کشور هایی مثل کشور ما شکل می گیرد .
 
این مافیا ها که هر گز رنگ و شکل مافیا را ندارند چنان موذ یانه شکل می گیرند که اگر فروید و آلبرکامو و ژان ژاک روسو با من و شما بخواهیم مچشان را بگیریم نه تنها موفق نمی شویم بلکه ما چون همینطوری شیشمان گرو هفتمان هست بهتر است راجع به مافیا زیاد ننویسیم .
 
 ولی شما اگر کمی د قت کنید افرادی را در این راه می بینید که عوص آنها شما از خجالت سرخ می شوید .
 
تابوهاراچگونه می شود شکست ؟
 
خیلی ها فکر می کنند برای شکستن تابوها باید از تبر استفاده کرد . در صورتی که تابو ها در طول تاریخ پدر صاحب تبر را هم در آورده اند و خودشان خم به ابرو نیا ورده اند .
اینجانب به جلسات عدیده ای دعوت می شوم که در آن پهلوانان زیادی با انواع و اقسام وسایل عزم جزم دارند تا در زمان حیات خود حد اقل یکی دو تا تابو را بشکنند . اما اکثراً از هم ایراد گرفته دعوایشان می شود و همه
 
ی ما با اعصابی داغون به خانه های خودمان بر می گردیم .
بدی تابو ها این است که از زمانهای بسیار بسیار قدیم همینطوری مانده اند و رشد کرده اند .
بدی کسانی که می خواهند تابو ها را بشکنند هم این است که از زمانهای بسیار بسیار قدیم همینطوری مانده اند و رشد نکرده اند .
عده ای برای آن که تا بوئ بخوصوصی را بشکنند رک وپوست کنده به خودشان فحش می دهند و کارهایی را که توی رختخواب کرده اند با آب و تاب برای همه تعریف می کنند ، تابو که نمی شکند هیچ دسته ای لج کرده با تیر و تفنگ دور تابو جمع می شوند تا محافظتش کنند .
در زمانهای بسیار قدیم عده ای که از دست تابو ها به ستوه آمده بودند با قدرت هر چه تمامتر با کله محکم کوبیدند توی شکم بعضی از تابو ها ، خدا بیا مرزدشان در جا دار فانی را وداع گفتند و آن تابوها آخ هم نگفتند .
ما از  خودمان پرسید یم که چرا این تابوها نمی شکنند . او گفت : برای اینکه آنهایی که میخواهند تابوها را بشکنند می روند شیش کیلو متری تابو می ایستند از آنجا برای شکستن شعار میدهند ، در صورتی که تابوها
 از بیرون نمی شکنند آنها را باید از داخل شکست .
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |
 

با عذر و اظهار ندامت از تمام عزیزانی که مارا  به نوعی با خوندن مطلب ما حمایت می کنند اخیرا به علت غیبت  عده ای از همکاران  ودرست اندر کاران بررسی مطلب این وب لاگ دچار یک بی نظمی خاصی از نظر بخش بعضی مطلب نا مربوط با اهداف این وب لاگ نشر یافته که باعث خجالت و سر افکندگی برای بقیه اعضای این انجمن گشته که با نظر تمام اعضای این انجمن مطابقت ندارد و بدین وسیله همه مطلب بی ارتباط با اهداف این انجمن را که در امور  سیاسی اظهارتی  در  این وب لاگ  نموده اند را مردود اعلام می کنیم از همه عزیزان عذز خواهی می کنیم.  

 همانطوری که ما قبلا اعلام داشته ایم ما را با مسایل سیاسی که همه اش منشا اختلافات در وحدت و همبستگی و جناح بندی است کاری نبوده و نیست . چون ما از پشت پرده این گونه روابط سیاسی وزد وبند ها  خبر نداریم.

ما از تمام اقدامات مسولین دلسوز وزحمت کش در همه زمان ها تشکر وقدر دانی لازم را کرده و مدیون فداکاری انها بوده و هستیم و بازم هم از اقدامات خدا پسندانه آنها در جهت خدمت به  برقراری و سر بلندی اسلام و مسلمین عزیز   حمایت و پشتیبانی خودرا اعلام  می کنیم .

اکثریت اعضای انجمن دانا با این گونه اقدامات خودسرانه بعضی از اعضای این انجمن  مخالف بوده و آنرا به شدت تقبیع هم می کند وقول می دهیم این گونه بی نظمی ها در انتشار این وبلاگ تکرارنگردد.

 

                                                                                                       مجمع عمومی انجمن دانا

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 4:32 بعد از ظهر |


تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن

لحظات بسیار حساسی بر ما می‌گذرد. ما اکنون سالهای تعیین‌کننده‌ای را می‌گذرانیم.  باران «فرشتگان» و «روح»، فرو باریدن گرفته است و مطلع فجر، علیرغم این شب سیاه، نزدیکست.

ارزشهای تازه‌ای خلق شده است و سرنوشت آینده ما اکنون دارد نوشته می‌شود. خودآگاهی ما و تکوین ایدئولوژیک اسلام و بازگشتش از صورت مجموعه‌ای از علوم قدیم و سنن موروثی ناخودآگاه عامیانه به یک دعوت، رسالت و بعثت- آنچنانکه در آغاز بود-، به مرحله‌ای از تکامل رسیده است که دشمن را به هراس انداخته، و هر سرعتی یافته است که بسیاری از جناحهای نالایق، نیمه‌آگاه و یا ضعیف را از تعقیب آن عاجز کرده است.


آشفتگیها و مقاومتهااین است که بسیاری از این چهره‌ها یا فرومانده‌اند، یا حتی در برابر، به مقاومت برخاسته‌اند؛ زیرا پیشرفت این نهضت بسیاری از ارزشها و اعتبارها را نیز ساقط کرده است و آنان که ایمانشان باخودخواهیشان همواره عجین است و مذهب در عین حال برایشان پایگاهی از حیثیت اجتماعی یا منبعی از تغذیه اقتصادی نیز هست ناچار نمی‌توانند در برابر آن بی‌تفاوت بمانند.


توطئه‌ها از همه سو آغاز شده است و همدستی نیروهای نامجانس و متضاد از خودی و بیگانه در ریشه‌کن کردن آن به اوج رسیده است. شدت توطئه‌ها به اندازه‌ای است که در میان برخی از افراد و حتی گروههای خودمان نیز آشفتگیهایی را ایجاد کرده است و ابهامهایی و گاه تیرگیهایی و نومیدی‌هایی.

اما کسانی که هوشیاری آنرا دارند که یک واقعیت را بر اساس خصلتهای ذاتی آن و با شیوه‌ای منطقی، تحقیقی، بی‌طرفانه و علمی بشناسند و تمیز دهند، نمی‌توانند انکار کنند که آنچه اکنون در برابر خویش دارند، یک حرکت جدید و یک ایدئولوژی جدید (است) و آدمهایی با جهان‌بینی، روح، رفتار و اخلاق جدیدی در جامعه پیدا شده‌اند، که ضابطه‌های خود را دارند، فرهنگ خود را، ایمان خود را؛ و با آنکه جوانند عمیقترین و شدیدترین تأثیرهای انقلابی را در تغییر ارزشها، چهره‌ها و رابطه‌ها در متن جامعه و در اعماق خانواده‌های سنتی نیز به جای گذاشته‌اند و وزن و حضور خویش را در سطح جهانی به اثبات رسانده‌اند ، آنچنانکه قدرتها را نیز با وحشت متوجه خویش ساختند.

امروز دیگر قضاوتهایی چون: مذهب باعلم و تمدن مغایر است (که متجددهای مقلد فرهنگ استعماری غربی که مدرنیسم را تبلیغ می‌کردند به دهان ما گذاشته بودند) و یا مذهب افیون توده است (که مارکسیستها در برداشت از نقش ارتجاعی و تحذیری مذهب قرون وسطایی مسیحیت- کاتولیک در اروپا طرح کرده بودند) قضاوتهایی بسیار کهنه شده است که روشنفکران غیرمذهبی ما نیز اکنون (مگر آنکه هنوز در دایره تقلید و تکرار می‌چرخند) بر زبان نمی‌آورند. زیرا اسلام با چهره نوین خویش طلوعی یافته است که چنین تهمتهایی با آن سازگار نمی‌نماید و حتی یک روشنفکر غیرمذهبی در برابر آن باید زبان دیگری و لااقل اگر هم تهمت می‌زند و نفی می‌کند،

تعبیر دیگری را بجوید. و غالباً چنین روشنفکری هرچند به ایمان مذهبی نرسیده باشد، به اصل رسیده است که حساب اسلام را باید از این برداشتها و تعبیرها که روشنفکران قرون 17 و 19 درباره مسیحیت تکرار می‌کردند جدا کرد و در برابر آن قضاوتی دیگر داشت، و غالباً در این قضاوتها اسلام را به عنوان یک دعوت مترقی و رسالتی مردمی معترفند.

بیداری و حرکت نوین در اینجا نمی‌خواهیم یک بحث ایدئولژیک را مطرح کنیم و یا از اسلام نخستین و مسیر تحولات تاریخی‌ای که پیموده است سخنی به میان آریم. بلکه موضوع سخن ما موج جدیدی است که اکنون در جامعه ما پدید آمده است و حرکتی که اسلام نوین یافته است و دعوتی که نسل جوان و آگاه را به شدت به خویش جذب کرده و به سرعت در زمان خود اثر گذاشته است: اسلامی که با «جهان‌بینی توحیدی»، «بازگشت به قرآن»، «احیای دعوت ابوذر» و «تشیع علوی» و «پیوند یافتن با انقلاب سربداریه به جای صفوی» در زمان حاضر مشخص می‌شود و خود را از اسلام ارتجاعی و تشیع صفوی و کلیسای رسمی موروثی جدا می‌سازد، و در برابر اسلام کهنه‌ای که تنها در رابطه میان بازار و حوزه و پیوند حاجی و ملا مطرح بود، اسلامی است که به عنوان یک ایدئولوژی در متن زمان و در صحنه پیکارهای ایدئولوژیک و رویاروی هجوم امپریالیستی و در مسیر دردها و نیازها و آرمانهای انقلابی ملتهای ما مطرح است؛ و نه تنها از زمان، علم،تکنولوژی، تغییرات سریع در نظام زندگی و سیستم ارزشها و روابط انسانی ودگرگونیهای انقلابی نمی‌هراسد و به زوایای معابد نمی‌خزد. بلکه مدعی رهبری، خلاقیت و مسئولیت عصر خویش است در نجات انسان این عصر و پاسخگویی به دردها و ابهامها و اضطرابهای وجدان انسان امروز.نقش شخصیت‌هادر عین حال نباید سطحی و عامیانه قضاوت کرد و این نهضت را یک رویداد شگفت‌انگیز غیرقابل پیش‌بینی و معجزه‌آسا تلقی نمود که بر اثر نبوغ این یا دلاوری آن، خدمات این بنیاد یا فداکاریهای آن گروه پدید آمده است، زیرا عمیقتر از آن است.و با اینکه هرگز نباید نقش کسانی را که با اندیشه یا عمل در تکوین و تصحیح این حرکت بزرگ و عمیق دست داشته‌اند انکار نمود، با این همه، بینش توحیدی و منطق علمی ایجاب می‌کند که شخصیت‌پرست نباشیم و آنچه را که از متن سنتهای الهی برمی‌آید و تنها در مسیر قوانین علمی حاکم بر جهان، تاریخ و انسان قابل تفسیر است، به صورت کاردستی شخصیتها، قهرمانها، نوابغ و چهره‌های محبوب و مراد خویش توجیه نکنیم. زیرا یکی از جاهایی که منطق و بینش توحیدی را کاملاً در برابر فاشیسم، ارتجاع و مارکسیسم قرار می‌دهد دقیقاً تلقی شخصیتها است. چه، آنها که خدا را به عنوان معبود نفی می‌کنند، رهبران خویش را در محراب عبادت و قبله نماز و ستایش و پرستش خویش می‌نشانند، در حالی که خداپرست موظف است که حتی هر صبح و شام، همه عمر،تکرار کند و تلقین که: حتی محمد بنده اوست و تنها ابلاغ‌کننده پیام او، از آنگونه که در گذشته بوده‌اند؛ و مرگ یا حیاتش در سرنوشت این پیام و در مسئولیت انسان تأثیری نمی‌تواند داشت و نباید داشته باشد.

و می‌دانیم که آخرین سفارش پیامبر ما به دخترش که در ستایش او شعری مدح‌آمیز می‌خواند این بود: «شعر مخوان، قرآن بخوان، و این آیه را بخوان که: وما محمد الا رسول قدخلت من قبله‌الرسل، افأن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم؟»

و آخرین سخنی که با خویش زمزمه می‌کرد، آنچنانکه گویی با ادای هر کلمه پاره‌ای از روحش کالبدش بیرون می‌آمد (چه لحن سخن، لحن یک محتضر بود)، این بود که «خدا لعنت کند مردمی را که گور پیامبرشان را عبادتگاه خویش می‌سازند».

. می‌بینیم که این طرز تفکر با آنچه در سخنان درخشانترین فلاسفه معاصر همچون «هگل»، «نیچه»، «شیلر»، «اشپلنگلر» و حتی «لنین» و روشنفکران انقلابی مائوئیست، استالینیست، مارکسیست، تیتیست، تروتسکیست و انواع دیگر «ایسم»ها و «ایست»هایی است که همه به اسم خاص چسبیده است، به نشانه آنکه مکتب آپاندیسی از یک رهبر و یک ابرمرد است، چقدر فاصله دارد.عناصر سازنده و نگاهدارنده مکتب اساساً یک نهضت عمیق فکری- اجتماعی از انبوه ذخایر معنوی و فرهنگیش تغذیه می‌کند و می‌دانیم که اسلام از این جهت بینهایت قوی و غنی است.

اسلام نه تنها به عنوان مجموعه عناصری که فرهنگ و ایمان نام دارد بسیار سرمایه دارد بلکه به ویژه عناصر سازنده، انقلابی و پیکارجویی که هم ایدئولوژی اسلام را و هم تاریخ اسلام را شکل داده‌اند، کاملاً بدان حالتی استثنایی می‌دهند و آنرا از همه فرهنگها و مذهبهای دیگر تاریخ ممتاز می‌کنند، به ویژه اگر در تلقی شیعی آن مطرح باشد؛ زیرا تشیع اسلامی است که هرگز تا پیش از صفویه به سرنوشت محافظه‌کارانه و منجمدی که ایدئولوژی‌های موفق پس از به دست آوردن زمام قدرت بدان دچار می‌شوند، دچار نشد. این است که پس از آنکه اسلام پس از مرگ رهبرش به صورت یک فلسفه قدرت حاکم درآمد، تشیع که به صورت اعتراضی از آغاز به مقابله با این نهضت برخاست، اسلام را از افتادن به این ورطه مانع شد و حالت انقلابی آنرا نگاهداشت. و در طول هزار سال پیکار سیاسی با تکیه بر آرمان «رهبری عصمت و نظام عدالت»، پاسخگوی رنجهای طبقه محروم در برابر اشرافیت، و ملتهای محکوم در برابر امپریالیسم ساسانی و رومی و، اکنون غربی شد، و نیز تحقق‌بخش آرزوهای انسانهای آگاه که همواره با «جور» درگیر بوده‌اند، و حکومتی را که بر آزادی و حرمت انسانی استوار باشد جستجو می‌کردند.بسیار کوته‌نظرانه است که تشیع را از سقیفه و در محدوده درگیری میان «علی» و «ابوبکر و عمر» تلقی کنیم. تشیع ادامه مسیر حرکت و نهضتی بود که در متن فرهنگ بشری و به ویژه در مسیر جریان تاریخی فرهنگ ابراهیمی به نام «توحید»، همواره با تضاد طبقاتی، استثمار و حکومت زور و پول و حق‌کشی و استضعاف انسانی مبارزه می‌کرد، و برای «وحدت بشری» در برابر «نژادپرستی» و«عدالت طبقاتی» در برابر «استعباد و اشرافیت» و «حق‌پرستی» در برابر «فریب و جهل و سحر» مقابله داشته است، و این مسیر در اسلام به گونه جنگ میان پیامبر با اشرافیت قریش و سپس، اسلام با سلطنت ایران و امپراطوری روم تجلی کرد و آنگاه که خود به گونه «نظامی در خدمت قدرت حاکم» درآمد، تشیع به عنوان پاسدار وفادار این رسالت و بعثت تاریخی و وارث هزارها سال جهاد و شهادت برای آزادی و عدالت انسان چهره «علی» یافت و تا هنگامیکه با پیدایش صفویه و همدستی ملایان وابسته‌اش تشیع نیز به سرنوشت همان مذاهبی دچار شد که خود در طول تاریخش با آنها درگیر بود، همواره پرچمدار توحید به عنوان زیربنای آگاهی، برابری و آزادی انسان، ملتها و طبقات و وارث فرهنگ ابراهیمی و تاریخ تضاد میان فرعون و موسی، نمرود و ابراهیم، عیسی و قیصر، یحیی و هیرودیس، محمد و قریش، علی و معاویه و ... و «شهید و جلاد»، «مردم و جبار» و، به تعبیر قرآن، «ناس و خناس»، خود را در تاریخ انسان نمایاند.

دو کانون اندیشه و قدرت

اما صفویه از این فرهنگ و از این میراث پر از خون و تلاش و جهاد و ایثار و آگاهی و مسئولیت و حرکت دستمایه‌ای برای ایجاد یک قدرت خشن سلطنتی و قومی و نظامی متعصبانه برای تحکیم قدرت حکومتش بر توده و استخدام ایمان توده در مبارزه با قدرت عثمانیها و همدستی با توطئه‌سازان مسیحیت اروپایی که از قدرت اسلام در اروپای شرقی و سلطه‌اش بر مدیترانه به هراس افتاده بود و زخمهای کاری خورده بود، بر گرد ایران و تشیع حصاری سیاه برافراشت و از ما و فرهنگ ما جزیره‌ای ساخت که با تاریخ اسلام و با قرآن و با دنیای اسلامی قطع رابطه کرد، و طبیعی است که پس از چندین نسل، درون این حصار به جمود، جهل و رکود مرگبار و انحطاط وحشتناک دچار شدو به مرحله‌ای از ارتجاع و انجماد رسید که مترقیترین دعوت انقلابی تاریخ به شکل یک فرقه متعصبانه بسته منجمد و ظاهرپرست، که تنها به درد سیست‌بازان و قداره‌سازان می‌خورد، درآمد.

متأسفانه این سرنوشت شوم و مرگباری که به سراغ ما آمد، با آغاز دوران رکود و خواب اسلام را در دنیای اسلام را فراگرفته بود همزمان بود و آنچه این انحطاط را تشدید کرد، همزمانی خواب، مرگ و مصیبت ما بود با آغاز حرکت، بیداری و تجدید حیات دشمن اصلی ما «اروپای مسیحی»، که از مبارزات پیگیرش علیه قرون وسطی، کلیسا و دوران خواب، تقلید، تکرار و تعصب بهره می‌گرفت و بیدری، حرکت، آزادی و رشد سرمایه‌داریش با پیدایش ماشین توأم شد،

و یکباره اسلام که خود را در برابر همه قدرتها آسیب‌پذیر می‌یافت و به نیروی ایمانش و به دلاوری جنگجویانش تکیه داشت، خود را در برابر ارتشهایی یافت که با سلاحهایی جادویی مسلح است؛ و شکستهای پیاپی، قهرمان تاریخ را به زانو درآورد و این پهلوان رویین‌تن با جادوگری و تیر سیمرغ دانش و صنعتی که اکنون به خدمت پول و زور درآمده بود نابینا شد و به خواب رفت.


شکست عثمانی، از دست دادن کشورهای اروپای شرقی، یونان، مجارستان، آلبانی، بلغارستان، یوگسلاوی و خلاصه شدن امپراطوری اسلامی به ترکیه جدید و سربرداشتن ملتها در درون امپراطوری، پیکره وحدت را تجزیه کرد و اسلام و قدرت جهانی اسلام که با ظهور صفویه از پشت خنجر خورد و از روبرو به زیر گلوله‌های توپ گرفتار آمد درهم شکست،و در چنین دورانی، مرکز قدرت جهانی اسلام که به مرض غربزدگی بسیار متعفن و میمون‌واری دچار شده بود، کشوری شد که همه مفاخر اسلامی و آن همه عظمت و شکوه تاریخیش را، خود، انکار کرد و به جای آن حماسه‌اش «ترک بودن» شد، و در این صورت، کاملاً مزاجش آماده، که یک قزاق وابسته ناگهان ظهور کند و نسخه‌ای را که استعمار به دستش داده است برای تبدیل این کشور به یک آپاندیس مریض استعمار غربی آماده کند و کشوری که در قرون 15 با فتح قسطنطنیه فصلی در تاریخ بشر گشود که پایان قرون وسطی و آغاز قرون جدید را در غرب با آن تعیین می‌کنند، ترکیه جدیدی شد که با آتاتورک آغاز می‌شود و افتخاراتش: «تبدیل خطش به خط لاتین»، «تغییر روز تعطیل از جمعه به یکشنبه» و در نهایت، دستور رهبری انقلاب به برداشتن آفتابه‌ها از همه مستراحهای مملکت! و به جای آن، ارتش پر از حماسه عثمانی که مدیترانه قلمرو قدرتش بود و سراسر اروپای شرقی را به زیر مهمیز خویش کشیده بود و ضربات کاری بر قلب امپراطوری مسیحیت می‌زد و ارتش و ایتالیا را در تنگنای محاصره به خفقان آورده بود، تبدیل شد به ارتشی که ریزه‌خوار سرمایه‌داری غرب است و نگهبان مزدور منافع استعمار در شرق؛ و عجبا (نمی‌تواند تصادفی باشد) که نسخه بدل آن از همه جهت در ایران که کانون تشعشع فرهنگی و فکری اسلام در سراسر مشرق از اینجا تا اقصای چین بود، و در طول هزار سال در ساختن بزرگترین تمدن و فرهنگ جهانی عظیمترین نقش و قویترین دست را داشت، نیز عمل شد، و دقیقاً در همین زمان بود. چه، ایران «مرکز درخشش اندیشه اسلام» بود و ترکیه «مرکز تجلی قدرت اسلام».

و این دو باید فلج می‌شد و شد، و باید با اسلام قطع رابطه می‌کرد و کرد. و ملتی که با روح اسلام زنده بود و غنا و قوتش را از این فرهنگ می‌گرفت و با این روح برپا بود و ماهیت و شخصیتش را بر اساس آن گرفته بود، باید تبدیل می‌شد به شبه فرنگی‌های پوک و پوچی همانند بچه‌خانهای رؤسای قبایل بدوی قلب آفریقا که استعمار برای دلالی میان خود و بومیان از مردم بومی می‌ساخت، می‌تراشید و رنگ می‌زد و «اسیمیله‌ها» (Assimiles) نامشان.


نهضت سلفیه

البته این سرنوشت شوم و این هجوم مصیبت و مرگ بی‌عکس‌العمل بنود. اسلام علیرغم قدرتهای حاکمش که به پلیدی، فساد و ذلت‌پذیری دچار شده بود و یا رسماً به خدمت قدرتهای استعماری نوین درآمده بود، خود به یاری علمای پاکباز و توده‌های وفادار و فرهنگ نیرومند و بیدارکننده و مترقی و محرکش در برابر آن به اعتراض برخاست و تلاشهای بسیاری در زمینه اندیشه عمل و قیام فکری و سیاسی و حتی نظامی آغاز شد، که خود، داستانی بسیار طولانی دارد.

از مصر گرفته تا الجزایر و مراکش و آمده تا ایران، هند و چین- همه‌جا- صحنه پیکار شد، و آنچه روشنفکران سیاهپوست از «امه سزر»، «فرانتس فانون»، «علیون دیوپ»، «کاتب یاسین»، «نیرره»، «سدار سنگور» و امثال اینها به نام «مبارزه با غربزدگی» و «بازگشت به اصالت خویش» آغاز کرده‌اند، اسلام لااقل از صد سال پیش آغازگر آن بود، و لااقل دنیا با چهره سید جمال اسدآبادی و دوستش محمد عبده و یاران رزمنده و اندیشمندشان آشنایند، که در اواخر قرن نوزدهم، نهضت بیداری، مبارزه با استعمار، بازگشت به اصالتهای اسلامی و تجدید تولد خویش را در سطحی بسیار گسترده و با شدتی انقلابی اعلام کردند و بیدارکننده ملتهای به خواب رفته اسلام بودند. نهضت بیداری و بازگشت به خویش که دقیقاً ترجمه اصطلاحی است که سید جمال ابتکار کرده است به نام «نهضت سلیقه»، و نوعی ارتدوکسی یا تکیه بر اسلام نخستین یعنی اسلام راستین می‌باشد، از این زمان شروع می‌شود و این زمانی است که هنوز انقلاب مارکسیستی در شوروی آغاز نشده، هنوز چین در خواب است، هند در دامن استعمار انگلیس آرام و راحت غنوده است، آفریقا به صورت ...... که باز هم یک روشنفکر محقق مترقی فعلی دقیقاً به همان جای سیدجمال می‌چسبد که صد سال پیش رئیس پلیس ناصرالدین شاه چسبیده بود، و این تصادفی نیست؛ این، شیوه سگ است: وقتی صیاد در صحرا و کوه ناگهان خود را در برابر یک ببر یا یک شیر می‌بیند و ناچار با او درگیر می‌شود، سگ چوپان که با شیر نمی‌تواند برآید رندانه از زیر آلت وی را می‌چسبد و این تنها کاری است که می‌تواند کرد و تنها خدمتی که برای اربابش از او ساخته است، و این شیوه مرسوم جنگ سگ و شیر است.در مسیری که این نهضت آغازگر آن بود چه‌ها به دست آورد و در عین حال چه کمبودهایی داشت؟ در یک کلمه آنچه نمی‌توان تردید کرد این است که اسلام در عصر ما رنسانس خویش را با سید جمال آغاز کرد. و این کاری کوچک نیست، که به تعبیری همه چیز است یا شروع همه چیز است.

زمینه‌های حرکت این نهضت در دو زمینه آغازگر حرکتی بزرگ شد: یکی در زمینه سیاسی بود که بیش و کم همه با آن آشنا هستند و آن عبارت بود از:

1- بیداری روحهای خواب گرفته، روشنایی اندیشه‌های تاریک، برانگیختن اراده‌های فلج شده و احیای شخصیت جامعه‌ای که در نتیجه فساد نظام‌های حاکم، انحطاطروحانیت و اشرافیت رسمی همراه با هجوم فرهنگ و ارزشهای استعماری غربی به تباهی رفته بود.

2- شناساندن چهره استعمارگر به ملتی مسلمان (چهره‌ای که به قول «آلبر ممی» نخستین بار که به کشورهای آفریقایی و آسیایی آمد، شمایل قدیسان را داشت با ادعاهایی پیامبرانه و رسالتی مسیح‌وار!)، و در نتیجه، برانگیختن توده‌های مسلمان و به ویژه روشنفکران، برای مقابله با استعمار و پی‌ریزی همه انقلابات ضداستعماری کشورهای اسلامی، افشاندن بذر بیداری و آگاهی سیاسی، آزادی، دموکراسی، پیشرفت، قانون و حقوق انسانی در مزرعه بایر وجدان این امت، وجدانی که مدتها بود کشت فرهنگی خویش را از دست داده بود و در عین حال به عنوان ملتی متمدن، با فرهنگ و پیشرفته دیگر وجود نداشت و سلطه جبارانه رجال فاسد و رژیمهای امپراطوری و سلطنتی و منحط، مستبد و متعصب حتی آرزوی رهایی و نیاز به قانون و حق زیستنی شرافتمندانه و مفهوم ترقی، خلاقیت و تمدن و پیشرفت را از آن برده بود.

این بذرافشانی بود که به زودی حاصل داد. در ایران، «انقلاب مشروطه» و در شمال آفریقا «بسیج نیروهای ضداستعماری علیه فرانسه» و در مصر، هند و ترکیه «شروع مبارزات سیاسی مترقی، تشکیل احزاب بسیار پیشرفته و پی‌ریزی نهضتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عمیق».

3- در عین حال که سید جمال استعمار را با هوشیاری، بینش علمی و قاطعیت انقلابی می‌کوبید، و می‌دانیم که در آن دوره استعمار پرچمدار پیشرفت، ترقی و تمدن بود، این مقابل‌کوبی برخلاف بسیاری از رهبران ضداستعمار آسیا و آفریقا به عنوان عکس‌العملی در برابر نوجویی و نوگرایی، که سوغات استعمار بود، گرایشی ارتجاعی و قهقرایی و سنت‌پرستانه نیافت، بلکه اتفاقاً سید جمال و عبده دو طلایه‌دار نهضت تسخیر تمدن فرنگی، استخدام ارزشهای علمی و عناصر مترقی مدنیت جدید و توجه و تکیه به پیشرفت علم، صنعت، نهادهای اقتصادی، حقوقی و اجتماعی سودمند و روشن‌بینی علمی به شمار می‌آیند. این دعوت تا آنجا است که این دو را می‌توان نخستین روشنفکرانی تلقی کرد که با جمود، ارتجاع و کهنه‌پرستی طبقات منجمد و روحانیت سنتی، که پاسدار کهنگی و هراسان از نوگرایی و نوجویی بود، مبارزه کردند،

تا آنجا که عبده، آنچنانکه از تفسیرش پیدا است، نهضت آشنایی و حتی توجیه علمی اسلام و تفسیر قرآن را بر اساس قوانین علمی و فرضیه‌های دانش غربی پایه‌گذاری کرد، و در این راه حتی، آنچنانکه طبیعت هر کار تازه‌ای است، خالی از نوعی افراط و مبالغه‌کاری هم نبود تا آنجا که توجیهات رایجی از این قبیل که مثلاً «جن همان میکروب است» و یا کوشش برای تأویل آیات، احکام و عقاید بر پایه قوانین و علوم جدید، که بعدها بسیار توسعه یافت، بنیانگذارش عبده بود و راه گشایش سید جمال. و این کار، گرچه خالی از خطراتی نبود، اما در اینکه نقش بسیار انقلابی‌ای در فرو ریختن برج و باروی جمود و تعصب داشت و پنجره‌ها را به روی جریانهای فکری و علمی جهان معاصر گشود نمی‌توان شک کرد.

و اما در وجهه علمی کار: سید جمال، و به دنبال او عبده، بزرگترین گامی که برای نخستین بار در عصر ما برداشتند، کوشش در راه عقلی کردن بینش مذهبی بود و، چنانکه گفته شد، حتی علمی کردن کلام و تفسیر و احکام، به گونه‌ای که این دو را می‌توان مؤسس کلام جدیدی شمرد، که به جای پیوند با فلسفه یونان، منطق ارسطو و مکتبهای حکمت و علوم باستان، علوم جدید، فلسفه‌های جدید و فرضیات علمی اروپای قرن نوزدهم را زیربنای منطقی و استدلالی کلام کردند.


این کار اثر بزرگی در تضعیف قدرت ارتجاع، اختناق، کهنه‌گرایی و نابودی خرافات مذهبی و میل به کهنه‌پرستی، جمود و انحطاط که به ویژه در این عصر به اوج رسیده بود و اسلام را زندانی جهل و جمود ساخته بود، داشت و در عین حال از نظر علمی و اجتماعی نیز، پایه‌های تحول، حرکت و خلاقیت و پیشرفت را در جامعه‌های اسلامی و آشنایی اندیشه‌های مسلمان را با افکار، عقاید، زندگی، صنعت و به طور کلی فرهنگ و تمدن عصر ما ریخت.نقطه ضعف‌های حرکتاما آنچه را به عنوان نقطه‌نظرهای ضعف کار و شیوه کار آنان می‌توان گفت (البته باید یادآوری کرد که این نقطه‌های ضعف هرگز از ارزش نقش آنان نمی‌کاهد، زیرا لازمه آغاز هر کاری است)، -یکی دوگانگی شخصیت سید جمال و عبده است، بدینگونه که سید جمال به عنوان یک مصلح بزرگ اسلامی بیش از آنچه از چنین شخصیتی انتظار می‌رود غرق در مسائل دیپلماتیم و تلاش‌های سیاسی می‌شود و بسیار کمتر از آنچه از چنین شخصیتی با چنین رسالتی شایسته است و بایسته، از مسائل فکری و تلاشهای ایدئولوژیک دور می‌ماند، و همین انتقاد را، منتهی بطور معکوس، درباره عبده می‌توان کرد: او نیز آنچنان در مسائل علمی غرق است که نمی‌تواند در تلاش‌های سیاسی سید جمال با او همگامی کند و پا به پایش برود.

نقطه ضعف دیگر در «شیوه‌کار» این دو است: سید جمال مبارزه سیاسی را از بالا شروع کرد، در حالی که او به عنوان یک انقلابی برخاسته از متن مردم، حتی از طبقات روستا، و نیز به عنوان یک متفکر مترقی مسلمان، باید به میان توده می‌رفت و مخاطبش مردم می‌بود. و این شیوه‌ای است که هم انقلاب (انقلابی راستین و عمیق)، روشنفکران انقلابی را بدان می‌خواند و هم اسلام و اما او، دریغا که همه قدرت انقلابی، این همه نیروی تلاش و حرکت و به ویژه آن درخشش خیره‌کننده نبوغ فکری و سیاسیش را در رفت و آمد میان دربارها و در بازی میان رجال و بازیگران کثیف سیاست به هدر داد و بارآورترین سالهای پرتلاش عمرش را در آوارگی و دوندگی میان روسیه و ایران و ترکیه و لندن تباه کرد؛ و در نتیجه رجال منحط، خیانتکار یا مأمور عصر خویش شد. جالب است که در یکی از نامه‌های خصوصیش که در سالهای آخر عمر به یکی از نزدیکانش می‌نویسد، خود بر این ضعف واقف است و بر آن افسوس می‌خورد و «کار با مردم» را توصیه می‌کند.و اما عبده نتوانست خود را از قالبهای وجودی یک عالم محقق و مفسر متخصص اسلامی فراتر برد، گرچه در این قالب و در این پایگاه نقشی بسیار عمیق و حتی انقلابی ایفا کرد، آنچنانکه فرحت عباس رهبر انقلاب الجزایر در کتاب «La Nuit Coloniale» (شب استعماری)، که داستان مبارزات آزادیبخش ملت الجزایر است، آغاز بیداری و حرکت ضداستعماری شمال آفریقا را از لحظه‌ای معرفی می‌کند که عبده به شمال آفریقا آمد و علما را جمع کرد و آنان را به جای غرق شدن در مسائلی فقهی، فلسفه‌های متافیزیکی و پرداختن به خرافات، ظواهر، تشریفات و شعائر، به بازگشت به قرآن دعوت کرد و خود برای نمونه تفسیری را شروع کرد که سرمشق دیگران شد و بازگشت روحانیت اسلام به قرآن موجب آن شد که قرآن نیز به جامعه، زندگی و به میان مسلمانان بازگردد و سنگ زیرین بنای انقلاب ضداستعماری شمال آفریقا گردد.اما او نیز کار خویش را از علما و روحانیون جامعه آغاز کرد، و می‌دانیم که آنان نیز همچون سیاستمداران در یک نظام شکل گرفته منجمد از عناصر محافظه‌کار و «دم و دستگاه‌دار» هستند و نه می‌توانند و نه می‌خواهند و نه می‌فهمند. بنابر این آنان نمی‌توانند آغازکننده یک انقلاب مردمی باشند. باید مردم را بیدار کرد و برانگیخت و یک حرکت انقلابی را از متن ناس شروع کرد. و در این حرکت است که از میان روحانیت، عناصر هوشیار و پارسا و شایسته بدان خواهند پیوست و بافت ارتجاعی همراه با عناصر منحط و مرتجع، رفته‌رفته عقب خواهند افتاد و محو خواهند شد. و این درسی است که از پیامبر آموختیم؛ و اساساً سنت پیامبر تنها اقوال و احادیث نیست، بلکه معنی حقیقی سنت، «روش»، «شیوه کار»، «از کجا باید آغاز کرد» و «چه خط سیری را و چه استراتژی‌ای را برای رسیدن به هدف باید تعقیب کرد» است.

روحانیت شیعه

متأسفانه آثار نهضت سلفی نه در زمینه سیاسی، که بیدارگری فکری و بسیج و تحریک توده‌ها علیه استعمار و در مسیر انقلاب اجتماعی و مترقی باشد، و نیز آثار اصلاح فکری وتکان و تپش اعتقادی و رشد ذهنی و خودآگاهی ایدئولوژیک و عقلی‌گری و علمی شدن بینش مذهبی، هیچ کدام در ایران دامنه نیافت، هرچند در خارج از ایران سیر تحول و تکامل خویش را به طور مستمر طی کرد؛ و این بود که آنچه باید در اواخر قرن نوزدهم می‌داشتیم و بدان می‌رسیدیم، بیش از نیم قرن به تعویق افتاد؛ یعنی پس از جنگ بین‌الملل دوم یا بعد از شهریور 20 آغاز کردیم.
هرچند هیچگاه جامعه شیعه خالی نبوده است، اما نه به عنوان یک جریان عمیق و دامنه‌داری که در مسیر حرکت فکری متن حوزه باشد، بلکه به عنوان قیام، اعتراض و ظهور روحهای انقلابی و شخصیتهای پارسا، آگاه و دلیری که به خاطر وفادار ماندن به ارزشهای انسانی و پاسداری از حرمت و عزت اسلام و مسلمین، گاه‌به‌گاه در برابر استبداد، فساد و توطئه‌های استعماری قیام می‌کرده‌اند، و از اینگونه است قیام‌هایی که از زمان میرزای شیرازی تا اکنون، آیت‌الله خمینی، شاهد آن بوده‌ایم.اما چنانکه می‌دانیم، کار شخصیت‌هایی چون سید جمال، میرزای شیرازی، طباطبائی، بهبهانی، ثقه‌الاسلام،مدرس،میرزاکوچک‌خان، خیابانی و امروز طالقانی و حتی آیت‌الله خمینی- که مرجع بزرگ عصر ما هستند- نماینده روح حاکم بر حوزه نیست و این است که آنان در حرکت و دعوت خویش در میان توده و روشنفکران و نسل جوان یاران بیشتری می‌یابند تا در داخل حوزه و از میان هم‌قطاران خویش؛ و چه بسا که این قیامها موقعیت روحانی آنان را تضعیف می‌کند، و سرنوشت آیت‌الله نائینی که به دفاع از مشروطه برخاست و شانس مرجعیتش را فدای آن کرد، نمونه‌اش!این شخصیتها در طول این صد سال گرچه درخشانترین چهره‌های برجسته روحانیت شیعه به شمار می‌آیند و قدرت و اثرگذاری کارشان را از ایمان مذهبی و مقام روحانی خویش می‌گیرند، و اساساً قیامشان، حتی در تحریم ضداستعماری تنباکو و یا در مبارزات ضداستبدادی مشروطه، یک قیام اسلامی و بر اساس مسئولیت دینی‌شان استوار بوده است، در عین حال، با همه عمق و عظمت و تأثیری که گاه کارشان پیدا می‌کرده، و نهضتی را که آغاز می‌کرده‌اند یک نهضت دینی به شمار می‌رفته است، هرگز با یک جهان‌بینی نوین اسلامی و اصلاح فکری و مکتب خاص ایدئولوژیک همراه نبوده است تا آنان را از دیگر مکتبهای فکری رایج ممتاز سازد، و غالباً نموداری از هوشیاری سیاسی رهبر و دلیری و ایمان و تقوای او بوده نه نماینده یک مکتب فکری نوین.این است که ما نهضتهای سیاسی اسلامی بسیار داریم، اما نهضت فکری جدیدی نداشته‌ایم، بطوریکه حتی در مشروطه که یک انقلاب عمیق اجتماعی همراه با فرهنگ، فکر و ادبیات انقلابی و سیاسی و اجتماعی خاص خویش است، با اینکه بنیان‌گذاران و رهبران بزرگ آن، روحانیون برجسته و وعاظ انقلابی و مترقی بزرگی چون ثقه‌الاسلام و ملک‌المتکلمین بوده‌اند، می‌بینیم روح و بینش مشروطه بیش از آنچه تحت تأثیر جهان‌بینی سیاسی و ایدئولوژیک اسلام یا شیعه باشد، تحت تأثیر فرهنگ انقلاب کبیر فرانسه است و این است که می‌بینیم تنها کار علمی که عالم شیعی در مشروطه می‌کند، کتاب «تنزیه المله و تنبیه الامه» نائینی است که آن هم تنها و تنها توجیه فقهی مشروطه فرنگی است، و گرنه نقش اساسی رهبران روحانی ما در مشروطه تکیه بر اصول کلی اخلاقی و انسانی از قبیل عدالت، آزادی، برابری، قانون و محکومیت ظلم، جور و استبداد بوده است، و نقش اساسی اسلام، «استخدام ایمان مذهبی در مسیر انقلاب» است و نه ارائه یک فلسفه سیاسی و فرهنگ انقلابی‌ای که از متن ایدئولوژی اسلام یا مکتب تشیع برخاسته باشد.

بازگشت به خواب و اما بعد از شهریور بیست و سقوط استبداد و پایان دوره اختناق و شروع آزادی اندیشه، هرج و مرج سیاسی، درگیری‌های ایدئولوژیک و از سویی بازیافتن آزادی عقیده به وسیله روحانیت و در عین حال در درگیری با حریف فکری تازه‌نفس و نیرومندی به نام مارکسیسم، روحانیت، تحت تأثیر نظام صفوی (نظامی که در عین تجلیل ظاهری روحانیت، دین را و به تبع آن روحانیت را به خود وابسته کرده بود و در برابر خود به تمکین واداشته بود، و این نخستین سازشی است که تشیع و روحانیت شیعی با دستگاه قدرت می‌کند) و نیز تحت تأثیر جمود و انحطاطی که در درون قاجاریه به نهایت رسیده بود، (قرار داشت): مشروطه را منحرف کردند و او متوجه نشد، خواب بود؛ میرزا کوچک‌خان‌ها و خیابانی‌ها از میانشان برخاستند و پرچم انقلاب و آزادی و توطئه‌شکنی را در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی برافراشتند، و آنها همچنان در دثار خویش خزیده بودند و آنها را تنها گذاشته بودند تا نابود شدند؛ قراردادهای تقسیم ایران در 1907 و وابستگی یکپارچه ایران به استعمار انگلیس در 1919 گذشت،و مدرسها از میان آنان فریاد برآوردند، و آنان تکان نخوردند و به خوابشان ادامه دادند.ناگهان بریدگاه قزاق قزوین به تهران ریخت و یکباره چهره ناشناخته‌ای به نام رضاخان با نسخه بدل آتاتورک در دست، بر جامعه مسلط شد و نظامی بر اساس قومیت و آن هم قومیتی که با ارزشهای استعماری و وابستگی به فرهنگ، قدرت، اقتصاد، سیاست و حتی سلاح غرب و ارزشهای اخلاقی غرب وابسته است، پی رسخت و آنان مماشات کردند، جز در غائله رفع حجاب، که آن هم تنها آیت‌الله قمی فریاد برآورد، اما بی‌دنباله؛ به خیال اینکه در این مماشات بیضه اسلام حفظ خواهد شد و آنها به زندگی محصور در مدرسه و حجره‌شان می‌توانند ادامه دهند؛ و در لحظاتی که با یک فتوی می‌توانستند مسیر تاریخ را، همچنانکه در واقعه تنباکو نشان دادند، عوض کنند، خاموشی را برگزیدند و بیست سال خفقان را تحمل کردند و از دست دادن همه آزادیها و حقوق انسانی و مذهبی را و حتی حق گریستن را، حتی داشتن عمامه و ریش و حتی پوشش نوامیسشان را.شهریور بیست آمد، دیکتاتوری رفت و آزادیها رایگان نثار ما شد. اما روحانیت چنان در شور و شوق بازگشت به چادر و عبا و عمامه و ریش و حوزه و سینه و شله و هیأت‌های مذهبی و برگزاری رسمی و علنی عزاداری غرق بود که نه خطر را احساس کرد و مسئولیت را. انگار نیم قرن توطئه و انحراف و بیست سال استبداد و ریشه‌کن کردن همه نهادهای اجتماعی و معنوی و سنتی و اخلاقی این جامعه برایشان کمترین تجربه‌ای به بار نیاورد. نتیجه چه شد؟توده‌های مردم باز در پوست جمود و تعصب و تاریکی و اختناق خویش خزید و روحانیت باز به قالب‌های سنتی خویش فرو رفت و نسل جوان تحصیل‌کرده و روشنفکران زمینه بی‌رقیبی برای غلبه مارکسیسم شد. مارکسیسم اکنون با خروارها کتاب و نوشته، با تشکیلات حزبی بسیار پیشرفته‌ای به نام حزب توده و پشتیبانی ارتش سرخی که شمال را اشغال کرده است، افراد آگاه نسل جوان و تحصیل‌کرده ما را فتح کرد، به گونه‌ای که جامعه کاملاً دوقطبی شد: توده عوام و مذهبی، نسل جوان و تحصیل‌کرده توده‌ای، بازار: کانون مذهب، دانشگاه: کانون کمونیسم.

هیأتهای سینه‌زنی، کتابهای نوحه، دعاها، زیارتنامه‌ها، سفره‌های ابوالفضل پارتی و حجره‌هایی که سالها و سالها و سالها فقه می‌خواند و آن هم درباره حقوق خواجه، و تمیز کردن میان حیض و نفاس و آن همه پیچیدگی‌های تکنولوژیک درباره طهارت و آداب بیت‌الخلاء و در برابر، تئاتر، کتابهای فلسفی، آثار ادبی، نثر نو، شعرنو، فکر نو، بهترین قلمها، بهترین اندیشه‌های اجتماعی، بهترین نبوغ‌های فکری و بهترین روحهای انقلابی، بهترین آگاهیها و تمامی نسل نو، بیدار، متعهد و پیشرو تنها در اختیار توده یا وابسته به آن و یا به هر حال در تغذیه آنچه او می‌پذیرد. خمس و زکات و نذر و نیاز در اختیار مذهب؛ علوم جدید، هنر ادبیات، حرکت و کوششهای انقلابی و مترقی در قلمرو کمونیسم.نهضت ملی دهه اول پس از شهریور بیست، اینچنین گذشت. نهضت ملی آغاز شد و رهبری را جبهه ملی به دست گرفت: شعار، «ملی شدن صنعت نفت و طرد استعمار انگلیس» و هدف، بازیافتن استقلال سیاسی ملت، تحکیم مشروطیت و نیل به قانون، آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، پیشرفت و پاک کردن همه آثار شومی که دوران بیست ساله برجا گذاشته بود. اکنون در برابر جریان و قدرت سیاسی و فکری مارکسیسم یک جریان ملی و اصیل و مستقل در ایران آغاز شده است. گرچه همچون همیشه در متن این حرکت و پیشاپیش این نهضت، چهره‌های صدیقی از روحانیت شیعه وجود داشت، اما این چهره‌ها، نماینده صداقت، آگاهی و مسئولیت انسانی خویش بودند نه نماینده و سخنگوی حوزه. حوزه، نسل جوان و تحصیل‌کرده خویش را در این بیست سال از دست داده بود. زیرا اکثریت آنها جذب دانشگاه، وزارت فرهنگ، دادگستری، اوقاف، صنایع مستظرفه و دیگر سازمانهای نوبنیاد دولتی و حتی نیروی ارتش شده بودند و در نتیجه حوزه‌ای که پس از شهریور بیست تشکیل شد، عبارت بود از نسل پیری که پیش از کودتای 1299 به جای مانده بود و نوجوانانی که اکنون پس از آزادی از روستاها وارد حوزه شده بودند. و چنین ترکیبی در منحط‌تر کردن حوزه حتی از قبل کودتا مؤثر بود.این بود که در چنین شرایط خطیر و خطرناکی که ملت ما و مذهب ما پس از جنگ و پس از شهریور بیست با آن مواجه بود، حوزه سرخوش از موفقیت‌های محدود و سطحی و ظاهری که به دست آورده است، در حصار بسته خویش غنود و در جهان و جهان‌بینی‌ای که عبارت از مثلث کوچکی بود میان نجف، قم و مشهد، تمامی مسئولیتش حفظ وضع موجود بود و پیداست که چنین وجودی با چنین محتوایی نمی‌تواند در برابر عمیق‌ترین توطئه‌های استعمار و همچنین در برابر نیرومندترین ایدئولوژی فلسفی و انقلابی و سیاسی و طبقاتی مانند (ایدئولوژی) حزب توده که تشکیلات منظم، رهبری مشخص و در عین حال پشتیبانی نظامی و سیاسی ابرقدرت فاتح جهان را داشت مقاومت کند. در نتیجه استغاثه ملت را نشنید، و اصیل‌ترین نهضت رهایی‌بخش ملت ما، که می‌توانست عزت اسلام را در برابر هجوم امپریالیسم و استقلال اسلام را در برابر سلطه ایدئولوژی مارکسیسم ضیانت کند، از یاری روحانیت، که در آن روز تمامی نیرو و ایمان توده را در قبضه قدرت خویش داشت، بی‌نصیب ماند، و (روحانیت) راه مماشات با قدرت حاکم و سازش با وضع موجود را پیش گرفت، به خیال اینکه به پاداش این سکوت، قدرت حاکم، زندگی عبا بر سر کشیده بی‌درد و بی‌دردسرش را در دایره معبد و حجره‌اش حفظ خواهد کرد، و در نتیجه نهضت ملی شکست خورد و دچار همان سرنوشتی شد که نهضت جنگل، که نهضت خیابانی، و تلاشهای بی‌ثمر «مدرس» تنها.
سکوت و سازش چون دیگر نقش فکری و اجتماعی روحانیت در تسکین افکار،تنها گذاشتن نهضت مردم و یا طرد اندیشه مارکسیستی ناچیز شد و قدرت مرکزی توانست دوران آشفتگی و ضعف پس از جنگ و انتقال قدرت را به سلامت بگذراند و بر نهضت ملی و هم حزب توده فائق آید و خود تجدید نیرو کند، آنچنانکه سنت همه قدرتها و ثروتمندان است و منطق سیاست ایجاب می‌کند، عهدشکنی و ناسپاسی کرد،و بالاخره در خرداد 42 با زشت‌ترین و اهانت‌بارترین اتهام، پیوند مماشات روحانیت و سلطنت، که در شیعه 400 سال دوام داشت و در سنت 1400 سال و در مذهب همیشه، و در اسلام هرگز، گسست. چه، نگه داشتن آنچه دیگر به کار نمی‌آید، دور از سیاست است؛ آن هم تنها پایگاهی که به هر حال قدرت اعجازگر ایمان مردم را در اختیار دارد و بر روی ذخایر بی‌پایان انرژی و سوخت نشسته است و وارث تاریخی سراپا «زایش» و «خیزش» است و حامل فرهنگی قوی و غنی که ریشه در جان توده دارد و از سرچشمه سرشار و زلالی آب می‌خورد که از دل زمین و سینه خاک خویش می‌جوشد و به نهادها و ارزشهایی تعصب می‌ورزد که قابل معامله نیست و برج و بارویی از اصالت و استقلال و تعصب، بر گرد موجودیت انسانی و ماهیت فرهنگی این ملت افراشته است که بازدارنده و تسخیرناپذیر است و در خاموش‌ترنی ایامش ناگاه خفته‌ایاز این اصحاب افسوس (ofesus) بیدار می‌شود و از کهف حجره‌ای بیرون می‌پرد و ابوذروار بر سر قدرت فریاد می‌زند و اسرافیل‌وار در صور قرآن می‌دمد و گورها را برمی‌شوراند و امنیت سپاه قبرستان را برمی‌آشوبد و محشر قیامتی برپا می‌کند.این است که روحانیت شیعه نیز به خاطر ادامه زندگی گیاهی خویش، امر به معروف و نهی از منکر را از «رساله»اش و امامت و عدالت را از «رسالت»ش برداشت و نایب امام و پیرو پاپ شد و ذلت و بدعت جدایی دین از سیاست را پذیرفت تا از بد حادثات در امان ماند. به اقتضای ناموس و تقدیر و سنت لایتغر الهی که «من اعان ظالماً سلطه الله علیه»، قربانی ظلمی شد که در نجات از مهلکه‌های خطیر با سخن یا سکوت و حضور یا غیبت خویش به یاری‌اش شتافته بود.روحانیت شیعه، ثمره هزار سال جهاد و شهادت مستمر شیعی در تاریخ اسلام را با 400 سال سازش اخیرش با دستگاه ظلم بر باد داد؛ اما سکوتش در این 40 سال از آن سازش 400 ساله‌اش ایمان براندازتر بود. چهل سال از 1299 تا 1342 که همه چیز در ایمان و فرهنگ و زندگی و خلق و خوی ملت ما عوض شد و استعمار فرهنگی و روحی و فکری تا مغز استخوان مردم ما رسوخ کرد و از درون همه را پوچ و پوک ساخت، آن هم چهل سالی که فرصتهای عزیز بسیاری در آن مدت برای نجات و عزت ما به چنگ آمد و دریغا که از آن هم، مارکسیسم بهره گرفت و در نتیجه مذهب از متن زندگی ما رفت و اسلام از وجدان مردم و شعور روشنفکر ریشه‌کن گشت و ما آن شدیم که اکنون می‌بینیم. و از این 40 سال، سکوت 22 ساله اخیرش از شهریور 20 تا خرداد 42 از همه ناموجه‌تر و شومتر و وحشتناکتر است و از این 22 سال، غفلت و عزلت و بی‌دردی و بی‌مسئولیتی و غیبتش از صحنه میان سالهای شهریور 20 تا مرداد 32 از همه بدتر، این دوازده سالی که به بهانه استبداد نیز نبود، اما هر لحظه‌اش فرصتی تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز بود، سالهایی که حتی بسیاری از کشیشان بی‌درد کاتولیک و روحانیون بی‌بوی بودایی و مرتاضان «خودکش» هندوچین به میدان آمده بودند و در راه اصلاح خرافات منحط و مترقی نمودن بینش و حرکت بخشیدن به روح مذهبی خویش، گام بر می‌داشتند و یا ملت‌های خود را در کار بیداری و تلاشهای اصلاحی و انقلابی و آزادیبخش علیه جهل و رکود و رژیمهای استبدادی و نظامهای ضدمردمی و فاسد و قدرتهای استعماری یاری می‌کردند . و در جامعه‌های اسلامی نیز علمای اهل سنت، که همیشه از چشم شیعه متهم به بسته بودن باب اجتهادشان در دین و وابسته بودن به رژیمهای حاکم در دنیا بوده‌اند، از فرصتهای بی‌نظیر جنگ جهانی و «مشغول شدن ظالمین به ظالمین» و بیچارگی قدرتهای استعمارگر انگلیس و فرانسه و ایتالیا و هلند و پرتغال و اسپانیا- که هر یک قطعه‌ای از میهن مقدس ایمان و ملت راستین اسلام رادزدیده بود- بیش و کم در راه «به خود آمدن» مردم مسلمان و «کشف مجدد اسلام» و تکان خویش و تکانیدن روح و اندیشه و ایمان جامعه خویش از گرد و خاک و خس و خاشاک تاریخ بهره گرفتند و حضور اسلام را در صحنه زندگی انسان و سازندگی زمان و تضاد جبهه‌ها و نیروها و تنازع مکاتب و عقاید تجدید کردند؛ اما- شگفتا!- روحانیت شیعه که وارث پیامبروار مذهب «رهبری» و «تمدن» و شمشیر «دو دم» و آگاهی و آزادی و برابری مجسم و انقلابی مطلق و «روح شعله‌ور توفنده طوفان جهاد» و «خون روشنگر جوشنده آفتاب شهادت» و نایب امام «کتاب» و «ترازو» و «آهن» و حامل لوای طغیان توحید علیه طاغوت و مسئول «محرم‌سازی همه ماه و عاشوراسازی همه روز و کربلاسازی همه خاک» و سرفرازی «امر» و سرکشی «نهی» است، عبا بر سرش کشیده و در «سعی و هروله» میان «بازار سربسته» و «حجره دربسته و تنگنای جانکاه و گودی رزق یا زرق مهرابه» یا «محراب»هایی قتلگاه قیام امام حسین و یادآور شهادتگاه علی!...
نقل از: پایگاه اطلاع رسانی علی شریعتی

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 8:15 بعد از ظهر |
 iستقلال در قضاوت

این است که از همه جهت نیاز به یک تفسیر عمیق و روشنگر و [یک] تجزیه و تحلیل علمی مسائل احساس می‌شود. اگر بخواهیم در یک کلمه آخرین نقطه اوجی را که وجدان اجتماعی مردم ما در سیر تحول سیاسی و تکامل فکری خویش بدان رسیده است، بیان کنیم، کافی است بگوییم اکنون ما به مرحله «استقلال در قضاوت» رسیده‌ایم.قضاوت در چه زمینه‌ای و چه مسائلی؟ در تمامی آنچه قلمرو آگاهی و مسئولیت یک انسان روشنفکر یا یک جامعه بیدار به شمار می‌آید: قضاوت نسبت به جهانی که در آنیم، نسبت به وضعی که داریم و نسبت به تاریخ، مذهب، سرنوشت فردا و بالاخره ماهیت خویش و مایه‌ها، کمبودها، ناهنجاریها، رنجها، نیازها و آرمانهای خویش.اینها همه آیات روشن و بینات محکم این رسالت جدید و بعثت مجددی است که از دمیدن صور در قبرستان عصر ما و نزول دوباره آن روح بر کالبد فسرده نسل ما برپا شده است.

ما اینک آن دوره را که جامعه‌ای دوقطبی داشتیم، گذرانده‌ایم: جامعه‌ای که تجزیه شده بود به اکثریتی از عوام که امل و مذهبی بودند و در نتیجه راکد، منحط، کهنه‌پرست و منجمد با جهان‌بینی بسته و هراسان از هرگونه نوآوری، و نسبت به آینده مأیوس و در برابر حال بی‌تفاوت و تنها در اندیشهزندگی روزمره، طهارت فردی و خانه آخرت، و در سوی دیگر اقلیتی متجدد که همه حیات و حرکت و تصمیم‌گیری و آینده‌گرایی و تکوین و سرنوشت جامعه را در اختیار خود داشت و به دو بخش تقسیم می‌شد: یا مدرنیست فرنگی مآبی بود مصرف‌کننده ادا و کالای بورژوازی غرب، یا روشنفکر مارکسیستی که او نیز مصرف‌کننده ادا و کالای فکری سوسیالیسم صادراتی باز هم غرب، و اینک حرکتی آغاز شده که در هیچ یک از این قالب‌ها نمی‌گنجد و با هیچ کدام از این ضابطه‌ها قابل تفسیر و یا تعریف نیست. هرچند آنان که هنوزچشمشان بدین نوعادت نکرده است و چهره نور را دیر می‌شناسند، نمی‌توانند اصالت آنرا اعتراف کنند و اساساً ماهیتش را تشخیص بدهند، و طبق معمول هر یک آنرا بر اساس ضابطه‌های پیش‌ساخته‌ای که در ذهن دارد توجیه و تعریف می‌کنند، و طبیعی است که مرتجع‌ها آنرا «مدرنیسم» یا «مارکسیسم اسلامی» بنامند و مارکسیستها و مدرنیستها آنرا نوعی «ارتجاع مدرن» یا «مذهب مدرنیزه».

نقل از: پایگاه اطلاع رسانی علی شریعتی

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 2:54 بعد از ظهر |

        نظامی گنجوی شاعر بزرگ نیز پندی برای ما بر جای گذاشته است :هرکه آید درین سپنج سرای                                                                                                           بایدش باز رفتن از سرپای                                                                                      

در وی آهسته رو که تیز هشست

دیر گیر است لیک زود کشست.

فردوسی از طرف بوذرجمهر فیلسوف می فرماید:
در این روزگار فانی کسانی که پر دانش تر و آگاه ترند عذاب و درد بیشتری را تحمل میکنند.

این سخن نیز در بسیاری از زندگی بزرگان دیده شده است.

سنایی غزنوی می فرماید :

ایا سرگشته دنیا مشو غره به مهر او

که بس سرکش که اندر گور خشتی زیر سر دارد

طمع در سیم و زر چندین مکن گردین و دل خواهی

که دین و دل تبه کرد آن که دل در سیم و زر دارد .

در چنین روزگار بی اعتباری آیا نیک نیست که از تک تک لحظه های زندگی به نیک ترین روش ممکن بهره ببریم و نامی پسندیده از خویش بر جای گذاریم؟...

منابع مورد استفاده: ادبيات جاودانه و گفتگوي  ادبي

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 6:47 بعد از ظهر |

احاديثي داريم كه اين احاديث مطالبي رو به پيغمبر نسبت ميده كه اگر كسي متخصص باشه ميفهمه اين حديث در قوچان ساخته شده. براي اين كه اين

تعبير در قوچانه. اصلاً در لغت عرب و تمام جزيره العرب اين تعبير موجود

نيست. مثلاً در اوايل قرن سيزدهم احاديث زيادي در قزوين جعل شده. پس

ما ميمونيم و تاريخ. از اين جا به بعد حرفها خيلي دقيقتره. ولي اين تاريخ

ساخته شده است. چون نويسنده ي اين كتابهاي قطور اينها بايد يك قدرتي

ازشون حمايت كرده باشه تا بتونه اين مجموعه رو كه الآن ما در برابرمون

داريم نوشته باشه. از چه جاهايي و چه گروه هايي چه پولهايي داده اند تا اين

كتابهارو نوشته اند. بايد اينهارو روي پوست مينوشتند. مگر ممكن بوده اين

همه پوست رو بتونه يك نفر تهيه كنه؟ بايد از خوزستان براش ني مي آوردند،

بايد براش مرّكب مي آوردند، مگه آسونه اين كارها؟ امروز شما نميتونيد با اين

همه عقل و درايتي كه انسان موجود داره، اصلاً نميتونه به اين آسوني مگه

حرف راست ميشنويد؟ و مگر ممكنه شما بتونيد راست رو از دروغ تشخيص

بديد؟ تا صد سال پيش تمام مؤلفين به حكام و امرا تكيه داشتند. و همه ي

كتابهايي كه نوشته شده زير نظر اونها بوده و به نفع اونها نوشته شده. فقط تو

دوره ي قاجاريه ميبينيد كه يه مقداري بعضي كتابها بدون نظارت حكومت

نوشته شده. تمام كتابهاي دوره ي صفويه رو بياريد ببينيد، گلستان سعدي رو

ببينيد، به نام سعد بن زنگي مينويسه. نظامي شاعر معروف خمسه اش رو به

نام سلطان گنجه مينويسه، فردوسي شاهنامه رو براي سلطان محمود غزنوي

مينويسه. شما هرچه به عقب برگرديد اين تكيه داشتن به حكام بيشتر بوده. مثل

الآن علم براي همه و مدرسه براي همه نبوده. اصلاً تمام مدارس در ايران

ساختار سلطنتي داره. تمام مسجدها هم همين طور. تو اسپانيا قبل از اين كه

مسلمونا مسلط بشن همه ي كتابها در شأن حضرت عيسي بوده. هرآن چه در

تاريخ عرضه ميشه وابسته به حكومتهاي وقته. در طول هفت صد سال گذشته يه

عده اي كتابها رو حكومتهاي عثماني نوشتند. چه جوري ميشه اثبات كرد؟ چه

جوري ميشه رد كرد؟ بسيار خوب، اينها دشمن بودند، از كجا معلومه كه دروغ

نوشتند؟ شايد حق با اونهاست. يه دفعه يكي پيدا ميشه از خليفه ي دوم حمايت

ميكنه و نوشته هاش همينهاست. يه دسته اي ميان اونهارو ميكشند و بعد حكومت

دستشون مي افته. حالا اين داره استناد ميكنه و ميگه فلان.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 5:33 قبل از ظهر |
دوست عزیز

تمام این کتاب های تاریخ نقلی مثل صحیح بخاری و صحیح مسلم و تواریخ  مسعودی و طبری ابن  هشام و بقیه ابن فلان و بهمان را اگر مطالعه کنید از دین هم زده می شید تا برسه به اینکه مسلمان بشید چون خود نویسنده مثل طبری گفته که اینها را من نقل می کنم کاری به درست و دورغ بودن آن ندارم. همش دورغ های شاخ دار است و با هیچ عقل عاقلی جور در نمی یاد. شما به این عقل خودتان مراجعه کنید ببینید با سند و مدرک نقلی یا فلانی گفته که نمی شه با عقاید  نزدیک به یک میلیارد  آدم بازی کرد.چرا قدری فکر مون رابه کار نمی اندازیم و می خواهم باز هم کور کورانه عمل کنیم و همه چیز را بدون مطالعه  قبول کنیم.مبازره با خرافات عقلی عمل کردن است .مقایسه کردن است هر رخ دادی را یا هر چیزی را با بقیه چیز ها مقایسه کنید با زمان با علم اون زمان با جا های دیگر کره زمین و مناطق دیگه. را در نظر بگیریم مثلا اینکه صنعت درب و پنجره سازی را بررسی کنید از چه زمانی درب و پنجره سازی مد شده ؟ آون وقت می یائی سراغ اینکه در آن بیابان های بی آب و علف و نبودن راه های و خیلی چیز های دیگر را در نظر بگیرید و نداشتن صنایع و تکنولوژی امروزی . این امکانات حالا را نبینید و

ببرید بزارید جای  1400 سال پیش .اعراب به هیچ هنری پیراسته نبودن . آخه اگر من بخواهم همه چیز را توضیح بدم یک دریا می شه .تاریخ نقلی و گفته شده همش دورغ است همش. شما ببیند یک کلاغ چهل کلاغ از همین گفته هاست که به وجود آمده .این ضرب المثل معروف. اون زمان روزنامه که نبوده؟

کاغذ که نبوده؟ قلم که نبوده؟ جوهر که نبوده ؟ اصلا کسی با سواد که نبوده بجز یکی دونفر یهودی هر چی خواستند کردند و گفتن و نوشتن دادن به خورد ما  .در 1400 سال پیش .اینه که قابل قبول نیست

برای من و امثال من ؟ دوست عزیز ما بارها این مواضع را گفته ایم ولی دوباره و صد باره هم اگر اثر داشته باشد  باز می گیم  منظورمان در کل اینه که دین راستین  رسول اله را که امده انسان را به مقام شامخ خلیفه  اله در روی زمین برسونه .عده ای در همان زمان رسول انرا به صورت پوستین وارانه در اوردن واین درد بزرگی است . دردی است که علی در چاه سر می کرد وناله می زند و فاطمه 40 روز در خانه بعد از  از دست دادن پدر و همه امیدش گریه می کرد تا دق مرگ شد  رسول اله را هم همین قوم به حج رفته با دادن  غذای مسموم  کلکش را کندند  .تمام اهل دل را و انسان های ساخته شده را که از انگشتان دست تجاوز نمی کردند را به نوعی ذبح کردند و یا سربه نیست شان  کردند . سال های زیادی اجازه نمی دادن کسی حدیثی  را که مستقیم ان حدیث را که خودشان شنیده اند  یا برایشان نقل کرده اند را بگویند

و خاندان بنی امیه هر چی  خودشان خواستن از دورغ و جعل  به سر قرآن و حدیث اوردن  هرچی دورغ بود  نقل کردن ودر احادیث وارد کردند برای همین این قران و این احادیث خاصیت اصلی خودشان را از دست داده اند. چون همش اصل اسلام را در ظاهر می دانند و اسلام شد با تشکر

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 5:48 بعد از ظهر |
چگونه سوال  هائی ایجاد کنیم ؟


ودر این لحظه است که قالب های عقاید و خرافات در جامعه را می توان مورد تزلزل و شک و باز خواست قرار داد .چرا هیچ عقیده ای اجازه  سوال از خودرا به معتقدین خود نمی دهد ؟  برای همین است اجازه اظهار نظر و سوال کردن را به پیروان خودنمی دهد که جلوی اندیشیدن ازاد را از پیروان خود بگیرد.همه چیز را طوری مقدس جلو ه می دهند که کسی جرئت سوال کردن را به خود ندهد و جائی برای اندیشیدن آزاد به کسی را نمی دهند.حافظ برای همین رو به خرابات می برد تا بیندیشد ونور خدارا در خرابات دنبال می کند نه در مسجد .

 

تفکر ما از سوالی که ما از خودمان می کنیم آغاز می شود .اگر به خودمان گفتیم جواب همه سوال ها را از خودم را می دانم ویقین داشتی ؟ همین یقینت باید مورد باز خواست قرار گیرد ومتزلزل گرددو در آن شک باید کنی . اگر دنبال اندیشه آزاد هستی ؟ برای اینکه هر عقیده ای همه چیز را توجیح و تفسیر می کند تا تو دنبال فکر کردن نروی و فکرت همچنان در بند قدرت .قدرت مندان باشد که بجای تو فکر می کنند وبجای تو سوال ایجاد می کنند وبرای تو جواب سوال را هم می دهند که زحمتی دیگری برایت به وجود نیاید .در بعضی جا ها هم که قدری اندیشه ات تورا قلقلک می دهد که سوالی کنی آنجا به تو سریع می گویند تا این جا بیشتر حق نداری سوال کنی واین خط قرمز تواست .وبه تو چه مربوط است که 2تا 2تا میشود 5تا و این فضولی ها به شما نیامده است و گر گوش نکردی با قهر الهی مواجعه خواهی شد .سوال های کلیشه ای تا می تونی بکن؟ سوال غیر آن باشد ممنوع است.کفر می شود .آنچه که سوال شد نیاز می شود و اهمیت پیدا می کند .بیان هر سوالی تجسم نیازی است که در انسان به وجود می آید .پس سوال کردن مثل نان شب واجب می شود.وقتی کسی می پرسد انسان چه گناهی دارد ؟این ضرورت این را می رساند که این انسان نمی خواهد گناه کند ؟می خاهد راهی پیدا کند که از گناه کردن فرار کند .وقتی کسی سوال می کند چه رهبری خوب است ؟نیاز این را دارد که رهبری بهتر را جستجو کند.و این نیاز را در تو ایجاد می کند ودست از سر تو برنمی دارد تا جواب خودرا پیدا کند .این سوال می شود زنجیر به دست وپای تو .می شود زندان تو بیاید خودرا از آن آزاد کنی با پیدا کردن جواب مناسب .دور ریختن تمام سوال های فرعی که نفی برای تو در زندگی ندارد باید عملی شود تا به سوال های اصلی مربوط به زندگی ات برسی .و آن وقت است که به

.دور ریختن تمام سوال های فرعی که نفی برای تو در زندگی ندارد باید عملی شود تا به سوال های اصلی مربوط به زندگی ات برسی .و آن وقت است که به سوالهای ضروری زندگی ات می پردازی .

سوال کن وجواب درست برای آن بگیر .

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 0:57 قبل از ظهر |
 

متفکر چیزی را می پرسد که اراده اش آنرا می طلبد و امکان تغیر و تحول را

در آن می بیند.

هر چیزی را هر کسی را هر اجتماعی را و هر تاریخی را مورد سوال قرار می دهد حد ومرز و افق ندارد . متفکر حد وحدود نمی شناسد .دور هر چیزیکه برای او دیوار کشیده شده است می رود و دیوار ها را و حصار ها را خراب می کند .به اعتقاد او هر چیزی افق باز دارد نه حدود وحصار .این دیوار تعریف آن چیز است و آن چیز با این تعریف تمام شده است و محدود شده است . کسانی که به دور خود حصار می کشند و محدود اند از همه چیز می ترسند و با اضطراب زندگی می کنند.با این کار خود را زندانی و ضعیف کرده اند. دور هر باوری و خرافه ای دیواری عظیم کشیده اند به کسی هم اجازه اظهار نظر نمی دهند اینان خدارا هم در حصار افکار خود محصور کرده اند تا از اذیت و آزار سوال کننده گان در امان باشد .اورا هم در زندان خرافات و توهمات خود زندانی کرده اند .باور های غلطی که در مورد خدا هم دارند هم اورا

بدون خاصیت کرده است واز خدا موجودی ضعیف و ترسو ساخته اند وقیم و مدافع خدا هم شده اند .خدائی که با افکار پوسیده خود برای خود آفریده اند .مگر خدا قابل تعریف در افکار کوچک ماست .

این تعریف از خدا دقیقا خدارا عاجز نشان دادن است و خدای جبار و خدای متکبر به چه درد جامعه می خورد ؟به چه درد متفکر می خورد؟ که نمی تونه اون رادر فکرش مورد سوال قرار بده ؟ هر چی میشه می گند خاست خداست مگر این خدا مثل شما مرض دارد که همه چیز را تقصر او و به گردن اون می اندازند ؟ما باید این خرافات را از اذهان محو کنیم که خدا این چنین جبار است و در هم کوبنده است.خدا در انحصار ما نیست ما هم در انحصار او نیستیم. چون او قابل تعریف و شناخت ما نیست ما نمی تونیم اورا بشناسیم ؟ اگر غیر از این باشد اون خدا دیگر اون خدای نامتناهی ما نیست . اون خدای ساخته ذهن من و شماست و قابل تعریف و دست نشانده ما .خدای لولوی سر خرمن هاست .خدا محدودیت و افق بردارنیست خدا حد ومرز ندارد .شناخت خدا افق معرفت اوست . 

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |
 

از کجا باید تفکر را اغاز کرد ؟

 

باید تفکر را از نقاطی شروع کرد که هنوز دست عقیده و خرافات به آن

نرسیده باشد بله باید تفکر را از نقاطی شروع کرد که هنوز دست عقیده و

خرافات به آن نرسیده باشد .

یعنی چی این چه جور تفکری است دیگه ؟ بله از بی ارزش ترین چیزا باید شروع کرد . از اتفاقات و چیز هائی که بی هوده اند از نظر مردم و اجتماع به آنها فکر نمی کند .تنها تفکر در این نقاط است که می تواند آزاد بیندیشد . در هر چیزی که عقیده در آن دخالت دارد .آزادی در آن جائی ندارد.و اجازه اظهار نظر به او و به فکر آزاد نمی دهد .این اهمیت موضوع نیست که به تفکر اهمیت می دهد. این آزادی اندیشه وتفکر است که به موضوع اهمیت می دهد.تفکر در این لحظه است که رشد می کند و به آزادی می رسد.با این قدرتی که اندیشه آزاد در خود احساس می کند و با این تفکر به جائی می رسد که قالب های عقاید و خرافات وائدئولوژی های محکم را در هم می شکند و آزادنه با آنها برخورد می کند .ودر این لحظه است که قالب های عقاید و خرافات در جامعه را می توان مورد تزلزل و شک و باز خواست قرار داد .چرا هیچ عقیده ای اجازه سوال از خودرا به معتقدین خود نمی دهد ؟

برای همین است اجازه اظهار نظر و سوال کردن را به

 پیروان خودنمی دهد که جلوی اندیشیدن ازاد را از پیروان

 خود بگیرد. همه چیز را طوری مقدس جلو ه می دهند که کسی جرئت

سوال کردن را به خود ندهد و جائی برای اندیشیدن آزاد به کسی را نمی

دهند.

حافظ برای همین رو به خرابات می برد تا بیندیشد ونور خدارا در خرابات دنبال می کند نه در مسجد .تفکر ما از سوالی که ما از خودمان می کنیم آغاز می شود .اگر به خودمان گفتیم جواب همه سوال ها را از خودم را می دانم ویقین داشتی ؟ همین یقینت باید مورد باز خواست قرار گیرد ومتزلزل گرددو در آن شک باید کنی . اگر دنبال اندیشه آزاد هستی ؟ برای اینکه هر عقیده ای همه چیز را توجیع و تفسیر می کن تو دنبال فکر کردن نروی و فکرت همچنان در بند قدرت .قدرت مندان باشد که بجای تو فکر می کنند

وبجای تو سوال ایجاد می کنند وبرای تو جواب سوال را هم می دهند که زحمتی دیگری برایت به وجود نیاید .در بعضی جا ها هم که قدری اندیشه ات تورا قلقلک می دهد که سوالی کنی آنجا به تو سریع می گویند تا این جا بیشتر حق نداری سوال کنی واین خط قرمز تواست .وبه تو چه مربوط است که 2تا 2تا میشود 5تا و این فضولی ها به شما نیامده است و اگر گوش نکردی با قهر الهی مواجعه خواهی شد .سوال های کلیشه ای تا می تونی بکن؟ سوال غیرآن باشد ممنوع است.کفر می شود .

 

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 7:47 بعد از ظهر |
 

از کجا باید تفکر را

 

 

اغاز کرد ؟

 

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

 

 

از کجا باید تفکر را

 

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 2:28 قبل از ظهر |
چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

نباید اجازه بدهیم کسی مارا مورد سوال قرار بدهد . چون با این سوال مورد بی اعتمادی قرار می گیریم و این نقطه شروع ضعف ما تلقی می شود در نظر سوال کننده چون با ایراد هر سوالی مورد عذاب و برزخ جواب دادن قرار می گیریم .چرا ما باید همیشه مورد بازرسی دیگران و قدرت مندان قرار بگیریم ؟برای همین خود را دراجبار می بینیم که جواب اورا بدهیم.ما مجبوریم به اون جواب بدهیم .چون سوال با خودش زور و اجبار می آورد .برای همین همه سعی می کنند از زیر سوال رفتن شانه خالی و
فرار کنند .در آغاز آنان که قدرت مند تر بودن سوال ایجاد می کردنند تا قدرت و تسلط خودرا بیشتر کنند و به اعماق ذهن سوال شونده رخنه کنند و مردم را بیشتر کنترل کنند با این کار به خوصوصی ترین حریم مردم تجاوز می کردند.راز های درونی مردم را برملا و برای همین با سوال کردن از مردم آزادی های فردی آنها را سلب می کردند.متفکر خود سوال باید بکند نه مورد سوال قرار گیرد.و این چنین اظهار قدرت کند و با سوال کردنش همه چیزرا زیر سوال ببرد .

متفکر موقعی آزاد است که همه عقاید و خرافات و باور های درست وغلط اجتماع را زیر سوال ببرد.

به طوری که خودش می خاهد نه طوری که قدرت مندان سوال برایش طرح می کنند.پس اگر باورییاخرافه ای نتوانست جواب سوال های متفکر را بدهد او ضعیف و خار باید بشود نه متفکر.سوال موقعی سوال متفکر ماست که همه دیوار های حصار دور اورا در هم بکوبد وافق جدیدی از سوالات او نمایان شود .خلق کننده سوالات جدیدتری بشود.همه سوال ها ناقص اند و مارا
راضی نمی کنند . متفکر باید به خلق سوالات جدیدی بپردازد.سوالات باید مطابق نیازهای اصلی و اساسی همه مردم طرح شو
د.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |
 

گزارش ویژه شهاب‌نیوز

شبنامه آقا پروفسور؛ نمونه‌ای مضحک از پدیده رواج خرافات در سال‌های اخیر

شهاب‌نیوز ـ پخش علنی شبنامه‌های یک گروه عوام‌فریب، بار دیگر ضرورت توجه به رواج خرافات طی سال‌های اخیر و سوءاستفاده افراد شیاد و کلاهبردار از احساسات پاک مذهبی مردم را گوشزد کرد.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، برخی از منابع داخلی از پخش دوباره شبنامه‌های گروه موسوم به «علم
حق و عدالت» در برخی محلات شهر تهران خبر دادند. با آن که این رسانه‌ها گروه مزبور را گروهی مجهول الهویه نامیدند، اما این گروه تنها یکی از ده‌ها کلاهبرداری است که تلاش می‌کند بر موج خرافات در جامعه سوار شده و از احساسات مذهبی پاک مردم سوءاستفاده کند.

گروه مزبور توسط شخصی راه‌اندازی شده که «ابراهیم میرزایی راهبر» خوانده می‌شود. وی در حالی خود
را «آقا پروفسور» نامیده و مدعی «نجات دنیا» شده است که بنا بر اعترافاتش در سال 1359، به دلیل مشکلات خانوادگی نتوانسته تحصیلات ابتدایی را به پایان برساند! بر اساس اطلاعات موثق، ابراهیم
 میرزایی پیش از انقلاب، خدمتکار و نظافتچی سازمان ورزشی تاج (استقلال فعلی) بوده است. وی پس از انقلاب ابتدا مدعی می‌شود که مسئولین سابق باشگاه تاج، تمامی امکانات و اموال این موسسه را به او بخشیده‌اند. سپس چند سال به فالگیری و انرژی درمانی می پردازد و پس از مدتی ادعا می‌کند که مسئولیت نجات جهان بر عهده او گذاشته شده است. وی هم‌اکنون خود را به صورت رسمی در وب‌سایتش «یگانه راهبر و نجات دهنده جهان» خوانده و مدعی «پاسخگوئى به تمام سؤالات بشرى در مليت‌هاى مختلف و بيان راه‌هاى خروج از بن‌بست‌هاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى» شده است.

خبرنگار شهاب‌نیوز می‌افزاید: فقط یک بار مراجعه به وب‌سایت این فرد و بیانگر تحصیلات زیر سیکل است
نشان می‌دهد که این «آقا پرفسور» تا چه حد در سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم
جدی است. به عنوان نمونه، وی نحوه کسب مدرک پروفسوری را در وب‌سایت خود عیناً چنین شرح می‌دهد: «دانشمندانِ رشته‌هاى مختلف علومِ زمان آمریکا و اروپا در برابر منطق علمى راهبر سرِ تسليم فرود آورده و با عذرخواهى از اينكه مدركى بالاتر از اين نداريم، ايشان مدركِ پروفسوراى فيزيولوژى انرژى انسان» را كسب نمودند.

وی همچنین در اطلاعیه موسوم به «نصر 8» آورده است: «آقا پروفسور راهبر برای تمام مردم جهان در
انبارهای خود مایحتاج اولیه را فراهم کرده است. برای رسیدن به دموکراتیک در جهان تحت رهبری یگانه نجات دهنده آقا پروفسور میرزایی، اغوام (اقوام) مختلف کرد و لر و سیاه‌پوست و آفریقایی نترسند. همه مایهتاج (مایحتاج) مهیاست». ابراهیم میرزایی طی سال‌های اخیر چند بیانیه شداد و غلاظ سیاسی نیز (به سبک بیانیه‌های فوق) علیه جمهوری اسلامی داده است. وی در پایان تمام اعلامیه‌های خود عیناً چنین جمله‌ای را می‌نویسد:
 «تنها راه نجات آدم، حق و عدالت در تحت راهبری یگانه نجات دهنده آقا پروفسور میرزایی حتمی است».
خبرنگار شهاب‌نیوز افزوده است: نمونه فوق که تازه‌ترین شبنامه آن در برخی محلات تهران توزیع شد،
 نمونه‌ای مضحک و خنده‌آور از موجی است که ظرف سال‌های اخیر به چشم می‌خورد. در واقع طی چند سال اخیر، اخبار متعددی از فعالیت افراد مشابه «آقا پرفسور» در شهرهای کرج، قم، مشهد، سبزوار و حتی تهران منتشر شده است. در این موارد، زنان یا مردانی که همگی بی‌سواد بوده یا تحصیلات ابتدایی داشته‌اند با سوءاستفاده از افراد ساده و احساسات پاک مذهبی آن‌ها، خود را نجات دهنده
 جهان یا ایران معرفی کرده و به کلاهبرداری مالی یا حتی سوءاستفاده‌های جنسی پرداخته‌اند.

این گزارش ادامه داده است: با آن که اغلب این افراد به دلیل برخورداری از مشکلات ذهنی و طرح مدعیات
شاخدار هیچ‌گونه تهدیدی محسوب نمی‌شوند،
 
 
اما مساله اصلی این است که چرا بخش‌هایی از جامعه (ولو محدود) جذب
 
این خرافات ضد مذهب و خزعبلات می‌شوند. و از همه مهم‌تر؛ چرا تعداد این
 
افراد در سال‌های اخیر افزایش یافته است.
 
تعدادی از چهره‌های آگاه و دوراندیش ظرف سال‌های اخیر نسبت به رواج خرافات هشدار داده و خواستار بررسی علل این پدیده و مقابله نرم‌افزاری و فرهنگی با آن شده‌اند.
 
با این حال، به نظر می‌رسد که این هشدارها چندان جدی گرفته نشده و
 
مسئولان امنیتی و انتظامی کشور صرفاً به برخورد قضایی با این قبیل
 
شیادان بسنده کرده‌اند.
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 3:26 بعد از ظهر |
نظریه یکی از دوستان  دانشجو از کردستان ایران  (با اصلاحاتی از انجمن دانا )

ایران تا اواخر قرن هفتم هجری قمری تسنن مذهب بوده است واین یک واقعیت تاریخ وانکار ناپذیر است که حتی مورخین تشیع بر آن اتفاق نظر دارند وتمام مفاخر ایرانی چه دانشمندان وچه شاعران بزرگ ایران چون (
ابن سیناو فارابی وخواجه نصیر الدین ومحمد بن ذکریای رازی ورودکی ونظامی وعطار وعمرخیام وحافظ وسعدی ومولانا
همگی تسنن مذهب آنهم از نوع حنفی بوده اند وعده ای چون حافظ وسعدی بر تسنن شافعی بوده اند) واین واضح ومبرهن است که در دوره صفوی وابتدای حکومت این خاندان که همگی تا شاه اسماعیل  سنی بوده اند بنابر این دلیل که شیخ جنید یکی از امرای صفوی دوست صمیمی وقابل احترام تیمور لنگ گورکانی بودوتیمور لنگ قاتل درجه یک تشیع مذهبها بود که بنابر گواه تاریخ از سرهای بریده تشیعها مناره ساخت ودر آن نماز خواند پس نتیجه میگیریم اگر جنیدصفوی تشیع بود بیگمان سرش بریده شده بود وتیمور هیچوقت او را دوست خود نمی دانست اما خاندان صفوی اسماعیل دورگه (یک رگه ایرانی یک رگه انگلیسی است)

که به توطئه انگلیس آنزمان که امپراطوری عثمانی(ترکیه کنونی) در حال پشروی در کشورهای اروپایی خصوصا اسپانیا وجزایر سیسیل ایتالیا بود وبرای متوقف کردن امپراطوری قدرتمند عثمانی اقدام به اختلاف وایجاد مذهبی جعلی به نام تشیع که قبل از آن توسط حسن صباح  با نام فرقه اسماعیلی(پنج امامه)کرده بودوتربیت فدائیان تروریست مسلک اسماعیلی که در صدد ترور سران سردمداران ترک سنی وعده بهشتی توهمی که بادادن حشیش وافیون به فدائیها داده می شود که خود بزرگترین ضربه را به انسجام اسلامی آن روزگار داده برای اطلاعات بیشتر به (الموت...نویسنده فرانسوی..برتول)مراجعه شود
+++++++
دوست عزیز محقق ما
ما از این کار گران بها و ارزنده شما استقبال می کنیم ولی یک کمی مواظب باش جنبه توهین به افرادو باعث تفرقه نشود با تشکر از شما
انجمن دانا

3 آبان1387 ساعت: 12:27 توسط:یک دانشجوی محقق از کردستان

این یک واقعیته اینی که میگن حقوق بشر اولویت رو به اقلیت داده شامل حقوق مدنیه وگرنه هیچ کجای دنیا حقوق اکثریت رو فدای اقلیت نمیکنند نمونه اش حکومت به ناحق تشیع در ایران آیا حق وحقوق اقلیتهای مذهبی تسنن ومسیحی ویهودی را بر حقوق اکثریت تشیع ارجح میشمارد

نه عزیزان اینها همش شعاره نمونه اش سه میلیون تسنن در تهران زندگی میکنند آیا واقعا این اقلیت مسجدی در تهران دارند که بتوانند مراسم مذهبی خود را به جا بیاورند واین در حالیست که رژیم جمهوری اسلامی برای پرستیز خود برای اقلیت ارمنه مسیحی وواقلیت یهودی کلیسا وکنیسه گذاشته .....با این توصیفات خود قضاوت
کنید قضاوت بر عهده خود شما آیا هنوز اقلیت یکصد میلیونی تشیع در میان یک میلیارد ودویست میلیون تسنن دو قورتو نیمش باقی نیست هنوزم شمائید که توهین میکنید واین نشانه بی اطلاعی شماست وگرنه واقعیت مذاهب والاهیات احترام ودوستی و رفتار مودبانه است حتی در مقابل دشمنان واین در حالیست که شما صحابه ودوستان وفامیل و حتی مادران مسلمان را فحش وناسزامیگوید چطور میتوانیم به شما باور کنیم به قسم حضرت عباسیتون باور کنیم یا به دم خروس که زیر عباتوتان خودنمایی میکندامیدوارم از حرفام چیزی به دل نگیرید(خود شما تندروها مسبب شنیدن چنین واقعیتهای تلخی هستید ولی خدائیش خالی از لطف نیست شاید عده ای از شما با تفکر به این موضوع ها بیندیشد ودیگر از این مجادله ها توهین ها از هیچ تشیعی شاهد نباشیم)حرف حق تلخه ولی حق باید بر باطل برتری داده شودبا این حساب دیگر هیچ ایرانی نباید به مفاخر ملی اش تا اواخر هفتم هجری قمری
اش نباید افتخار کند چون آنهاسنی بدوند همین حافظ ومولانا وسعدی وعطاروابن سینا وجابر بن حیان وذکریای رازی ووووووووووو ولی خدایش این سنی ها چه آدمهای برجسته وموفقی بودند اونم چهره های چون حافظ و مولانا وابن سینا که
چهره های جهانی هستند و متعلق به تنها ایران نیستند وهمه بشریت به داشتن آنهاافتخار می کنند.اینبار استعمار کبیر بریتانیاتوسط شاه اسماعیل صفوی که حس جاه طلبی وخونریز بودنش بارها از چنگیز مغول سرآمد تر بود اقدام به تاسیس تشیع دوازده امامی کرد که با زور
وخشونت نواحی مرکزی ایران را با تهدید گرفتن جان ومال وناموسشان مجبور به پذیرفتن این مذهب جعلی کردوحال گواه این سخنان نوار مرزی ایران است که شامل(آذربایجان غربی وکردستان
واقلیت عرب وسرزمین بلوچها وترکمنهای شمال است) که هنوز بر مذهب واقعی ایرانی خود باقی مانده اند واین غده سرطانی از اصفهان شروع شد وتقریبا نود درصدمناطق مرکزی را فراگرفت اما نوار مرزی از این توطئه استعمار پیر مصون ماند اما
اسماعیل صفوی بارها وبارها امپراطوری عثمانی را به مبارزه طلبید وهر بار شکست سختی از عثمانیها خورد واین خود زمینه ساز اشغال مناطق شمالغرب توسط عثمانیها شد که مردم تبریز را در شدیدترین محاصره قرار داد که حتی در تاریخ به این اشاره شده که بعد از محاصره چند ماهه تبریز مردم شهر که منابع آذوقه اشان تمام شده بود مجبور شدند گوشت سگ وگربه وحتی لاشه مردار بخورند اینها رو تاریخ پانصد سال پیش این مرزو بوم به تاراج رفته به یاد دارد در تسلط حکومت عثمانی بر نواحی شمالغرب مردم آذربایجان بیشترین صدمات را متحمل شدند وحتی لهجه
زبانی خود را از دست داده ودر دوره های بعد تکلم آنها به ترکی تغییر یافت که کاملا با فرهنگ وآیین وسنن قبلیشان متفاوت وبیگانه بود واین بود دست آورد توطئه انگلیس وفرزند ناخلفش شاه اسماعیل برای ایران ومردم این دیار به تاراج رفته  نمیدونم
چرا اینهمه از گذشته هفتصد سال تسنن مذهب خود فرار میکنید در حالیکه پانصد سال است تغییر مذهب داده اید وهمکنون در جمعیت یک میلیارد و سیصد میلیونی در اقلیت مطلقی هستید که اصلا به حساب نمیاید اونم چیزی حدود یکصد میلیون
همیشه و در همه جا حق با اکثریت است

نظریه انجمن دانا

امپراطوری غارت کردن و کشور گشائی یعنی همه چیز شد اسم وظاهر ! هر کس گفت من مسلمانم شد مسلمان .عمل به اسلام یعنی تسلیم حق بودن شد در درجه بعدی و شد درجه دوم .الان بین این همه مسلمان کیه که تسلیم حق باشه ؟ آمدن اعمال بی درد سر را مثل نماز و روزه وحج و قاری قران خون زیاد درست کردن چه اعمال دورغی که درست نکردن؟ به اسم
صواب؟ به علی دشنام دادن شد صواب و به بقیه فرعیات اهمیت دادن که ظاهری بود . اصول اولیه را که انسان ساز بود را عمدا از یاد بردن ویا سر به نیست کردن .بعدش هم شیعیان که آمدن سر کار همان اراجیف را با وارد کردن خرافات دامن زدن اونا ازاون طرف افتادن اینا از این طرف . شیعیان ادامه دادن به جعل ودورغ درست کردن علیه اونا و سنی ها . چون نفهمیده بودن پیامبراسلام چی گفته ؟ چون اینا با انسان سازی مخالف بودن .انسان والا نمی تونه اجازه بده به کسی ظلم بشه . انسان ولا گذشت داره و مهربانه با همه و با کرم و بخشش است و یک کلام خلیفه ی خدا گونه است .


 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 4:12 بعد از ظهر |
مردم باید یک فکری برای خودشان بکنند .کاری از دست کسی دیگری بر نمی اید .

همکاری اخوند ( از هر دینی ) و سیاست مداران  چگونه میسر است ؟

همکاری این دوتا در تاریخ دوخواست متناقض در واقعیات بوده  است. سیاست مدار دنبال این

است که چطوری دین و اخلاق را وسیله قرار بدهد که حکومت خودرا مقتدر سازد. چرا وقتی

سیاست مدار دین واخلاق را وسیله قرار داده برای بقای حاکمیت خودش و دراین جا جای

آخوند خالی است یعنی اخوند در اینجا دم فرو می بندد و چیزی نمیگوید چرا ؟ چون که عین

همین خاست راهم اخوند دارد یعنی  می خواهد بقای دین را ودر اصل بقای خودش را در عین

اقتدار و حاکمیت ببیند.پس وقتی سیاست مدار دین را برای رسیدن به حاکمیت خودش وسیله

قرار می دهد و آخوند هم دم فرو می بندند اینجا جمع بین ضدین رخ می دهد یعنی وقتی

حکومت در خطر است دین به کمک اون می رود وقتی دین در خطر است

حکومت برای نجات ان می رود .  ایجا تنها کسی که مورد توجه و اهمیت قرار نمی گیر د همانا

مردم هستند که هیچ گونه ارزشی نه در این دین من درآوردی  از طرف آخوند ها دارند و نه 

ارزشی برای حاکمان که فقط قصد حکومت کردن و غارت اموال مردم را دارند . مردم باید یک

فکری برای خودشان بکنند .کاری از دست کسی دیگری بر نمی اید .

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |

 

دوستان عزیز
کسی نیست به این روحانیون وعلمای ما در ایران و لبنان بگه که همه ئ علم واطلاعات خودرا به استناد احادیث جعلی در بحار الانور می کنند. این را گوش زد کند که اولا غرب و شرق در زمان این علامه مجلسی مگر مثل حالا بوده که این مزخرفات را گفته ؟ اصلا ایشان مگر می دونسته که غرب کجاست؟ وچه مشخصاتی داره که این خرافات را عنوان کرده است ؟.با این کار دارند ثابت و معلوم می کنند که که بحارالنوار ساخته دست همین انگلیسی های یهودی است که در قرون اخیر آنرانوشته و به رشته تحریر در آورده اند و لا غیر . برای ایجاد اختلاف بین شیعه وسنی و حکومت کردن بر جهان اسلام در 500سال پیش شاه عباس و شاه اسماعیل این خرافات را با راهنمائی وهدایت انگلسیی ها نوشته اند برا ی مبازره با دولت عثمانی و ایجاد اختلاف وسوئ استفاده از احساسات مذهبی مردم ایران

شایعه‌سازی العربیه: مردم ایران پیروزی اوباما را نشانه ظهور امام

زمان می‌دانند!

شبکه افراطی و ضد ایرانی «العربیه» در تازه‌ترین فاز از شبهه‌ سازی‌های خود ادعا کرد که مردم ایران
 
پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را نشانه ظهور امام زمان (عج) می‌دانند!

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز؛ انتشار یک مطلب کوتاه در گوشه‌ای از یک وب سایت اینترنتی کاملاً گمنام
 
فارسی که مدعی حمایت از دولت است، با بهانه‌جویی شبکه وهابی العربیه مواجه شد. تا آن جا که این
 
شبکه ادعا کرد ايرانيان پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را از علايم پيش از ظهور
 
مهدى موعود تلقى كرده‌اند.

العربیه در این گزارش که همزمان با رای‌گیری در آمریکا منتشر شد، با اشاره به یکی از روایات نقل شده
 
در کتاب «بحار الانوار» تالیف علامه محمد باقر مجلسى نوشته است: «در گوشه‌اى از تاليف 15
 
جلدى و110فصلى علامه محمد باقر مجلسى حديثى از امام على‌ابن ابى‌طالب (ع) آمده است
 
مبنى بر آنكه پيش از ظهور مهدى موعود، مردى بلند قامت و سيه چرده در غرب به قدرت
 
مى‌رسد و بزرگترين لشكر زمين را رهبرى مى‌كند».

این گزارش در ادامه با اشاره به انتشار روایت فوق در یک سایت فارسی مدعی شده است: «انتشار اين
 
مطلب از سوى بعضى از محافل خبرى و از جمله سايت‌هاى ايرانى همراه با شاخ و برگهاى ديگرى شد.
 
مثلاً گفته شد كه چون نام پدر باراك اوباما، «حسين» است، پس عنوان «باراك حسين اوباما» را مى‌توان
 
اين گونه تفسير كرد: «بارك» در عربى به معناى «مبارك گرداند» مى‌باشد لذا آن پيشواى مذهبى به اين
 
تعبير از رياست جمهورى اوباما خشنود خواهد بود. اوباما هم در فارسى به صورت «او ـ با ـ ما» قابل
 
خواندن است. پس باراك اوباما به تعبيرى «با ما ايرانيان» است.

العربیه برای شاخ و برگ دادن به داستان خود سپس به سراغ امير طاهرى نويسنده ايرانى مقيم لندن
 
رفته است و به نقل از او مدعی شده: بعضى از ايرانيان، پيدايش پديده اوباما را از علايم پيش از ظهور
 
مهدى موعود تلقى كرده‌اند. این در حالی است که مخالفان ربط دادن چنين مسايلى در ميان روحانیون
 
تاکید کرده‌اند اين شايعات از جمله تلاش‌های توطئه‌گرانه قوم بنى اسرائيل يا به اختصار از
 
«اسرائيليات» است.

نویسنده گزارش مزبور در ادامه برای آن که داستان خود را کامل کرده باشد نظر فردی به نام علامه محمد
 
حسن الامين را جویا شده است. وى در پاسخ به این شبکه گفته است: «در اين كتاب بزرگ (بحار الانوار)
 
مطالب مختلفى وجود دارد كه نمى‌توان همه آنها را بدون بررسى پذيرفت... علائم ظهور از غيبيات است و
 
احاديث در اين زمينه از حالات و رخدادهايى مى‌گويند كه بر فرض صحت نقل، باز هم مشابه چنين
 
علائمى قابل حدوث در زمان‌هاى مختلف هستند، و خود احاديث هم بخصوص در افواه مردم قابليت تاويل
 
و تفسيرهاى متفاوتى را مى‌يابند».

العربیه در پایان برای باورپذیر کردن این ادعای خود که ایرانی‌ها پیروزی باراک اوباما را نشانه‌ای از ظهور
 
قریب الوقوع امام زمان (عج) می‌دانند؛ تلاش کرده است یک نمونه تاریخی ارایه دهد. این گزارش نوشته:
 
«شيوع چنين تصوراتى در ايران و برخى از كشورهاى ديگر سابقه دارد كه يكى از آنها، دست به دست
 
شدن چند بيت شعر منسوب به شاه نعمت‌الله ولى در دوران انقلاب اسلامى ايران بود. آن ابيات در آن
 
زمان چنين تفسير شد كه گويا از قرن‌ها پيش، سقوط و دربدرى شاه و جايگزينى وى توسط حاكميت يك
 
روحانى از سلاله پيامبر پيشگويى شده بود».

خبرنگار شهاب‌نیوز در پایان تاکید کرده است: فرهنگ «مهدویت» و «انتظار» یکی از بنیان‌های اصلی
 
مذهب شیعه اثنی ‌عشری و یکی از اعتقادات کلیدی و اصیل مردم ایران است، با این حال علما و
 
روحانیون همواره نسبت به آفت اصلی این فرهنگ اصیل یعنی «خرافات عامیانه» هشدار داده‌اند. ظرف
 
چند سال اخیر تلاش‌های ملموسی در داخل و خارج کشور برای نشاندن غبار خرافات بر
 
اعتقادات اصیل مردم ایران پیرامون امام زمان (عج) شکل گرفته که البته با واکنش‌های شدید مراجع
 
تقلید، علمای حوزه و روحانیون اصیل و شناخته شده مواجه شده است. شایعه‌ سازی اخیر شبکه
 
العربیه را می‌توان یکی از این تلاش‌ها دانست.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 3:28 بعد از ظهر |

 

میدونید چه چیزائی از نظر خدائی ارزش داره ؟

او خورد گردد پليدي زو جدا،    اين خورد گردد همه نور خدا.

او خورد زايد همه بخل و حسد     اين خورد زايد همه نور احد.

    هردوگون آهو گياه خوردند و آب،    زين يكي سرگين شد و زآن مشك ناب.

هردوگون زنبور خوردند از محل،     زين يكي شد نيش و زآن ديگر عسل.

صدهزاران اين چنين اشباح بين،    فرقشان هفتادساله راه بين.

گفته اينك ما بشر ايشان بشر؟    هردوگونه بسته ي خوابيم و خر.

من ندانستم اايشان از عما،     در ميان فرقي بود بي انتها.

تمام اعمالي كه انسان انجام ميده درش خواست خودشه. نگاه كنيد غرايض رو

بذاريد كنار. انسان مثل حيوان مجبوره آب بخوره، چون تشنه اش ميشه. به غذا

احتياج داره، چون گرسنه اش ميشه. و غرايض ديگر. منظورم اينه كه غرايضتون

رو بذاريد كنار. يعني هرچي غرايض داريد به اون عمل كنيد.در حد معتدلش اين

مهم نيست.

 

اقامه صلاه همان  دادن وبخشيدن ونيكي كردن با يتيمان وفقيران وپدر ومادر است.

 

ولي غير از آن هر عملي هركس انجام بده كه خودش رو تو اون ببينه اين مظهر

صفات ضد خداييه. درست اين خاصيت، خاصيت معكوس هم درش هست كه اگه

كسي كاري رو انجام بده كه خودش درش مطرح نباشه اون صفت صفات حق جل

جلاله. مثلاً اگه كسي رحيم باشه ميخواد همه ي عالم رحيم باشند. اما كسي كه مقام

دوست باشه

دوست داره كسي مثل اون مقام دوست باشه؟ چون اگه كس ديگري مقام دوست

باشه مياد مقام اينو ميگيره. براي همينه كه اين دوست نداره كسي مثل خودش باشه.

آدمي كه طماعه دوست داره كسي ديگه مثل اون طماع باشه؟ آدمي كه حريصه

دوست داره كس ديگه مثل اون حريص باشه؟

با مدعي نگوييد اسرار عشق و مستي،    تا بي خبر بميرد در عين خودپرستي.

عاشق شو ورنه روزي كار جهان سرآيد،    ناخوانده نقش مقصود از كار گاه هستی

 

مسلمان نماز خوان بی رحم زیادداریم و باگذشت کم داریم.

 

 تا فضل و علم مببينه اون مغرور به معلوماتش ميشه. يكي ديگه مغرور به كنشهاي

عباديشه. همش نماز ميخونه و همش ذكر ميگه. اينها چيه؟ داري خودتو گول

ميزني؟

مگه آدم رو با اين چيزها ميكشند وميسنجند؟ نماز رو بايد موقعي بخوني كه يه

صفاتي از حق درتو پيدا بشه. آدم تميز خوبه، ولي نه هركي تميز شد ديگه آدم

خوبيه.

نه هركه چهره برافروخت دلبري داند،    نه هركه آينه سازد سكندري داند.

 

اين كاري نداره. انسان همين طور كه نشسته ميتونه به يه طرف نگاه بكنه و بگه

فلان كس تو فلان جا بودي، تو فلان كارو كردي، به فلان قصد از منزل اومدي

بيرون، ولي اين نشونه ي اونه كه اين آدم همون آدميه كه مورد نظر ماست؟ نه اين

آدم تخليه ي خيال كرده. خوب هركسي كه تخليه ي خيال بكنه اين فضيلت درش

پيدا ميشه. الآن هم كه كلاسهاي مديتيشن گذاشتند. هركي دوست داره بره اون جا

اين چيزهارو اون جا ياد بگيره.

 

نشونه ي سومش اينه كه چطور صفات حق از محبت مشتق ميشه در مقام تعيُن .

آدم حريص داره نفي غير را ميكنه. آدم طماع داره از چنگ يه نفر ديگه يا مردم

مالشون را ميكشه بالا. آدم متكبر داره نفي غير رو ميكنه.

 

هرچی خوبی است دردرون آدم است بیرون هیچ خبری نیست

 

نقدها را شود آيا كه عياري گيرند؟    تا همه صومعه داران پي كاري گيرند.

 

مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار،     بگذارند و سر طره ي ياري گيرند.

 

نگيد فلاني گفته نماز به چه دردتون ميخوره؟ نخونيد. واقعاً اگه اين نمازتون يه ذره

درتون رحم ايجاد نميكنه نخونيد. خودم هم نميخونم، مفت نميارزه. به خدا

اصلاً هيچ ارزشي نداره. مگه خدا احتياج به نماز من و تو داره؟ گفته نماز

بخوونيد كه آدم بشيد، حالا كه آدم نميشي براي چي ميخوني؟ گفته كه از

خودت بگذري، حالا كه از خودت نميگذري ...... چي بگم.

شرط اين كه انسان مظهر صفات خدايي بشه، از خود گذشتن است.اين ديگه مربوط

به خودش نيست ديگه.كارش خدائي است.اگر اهل تواضع است (نه انيكه بي

مقداره ،تواضع كرده، و از خودش گذشته،) صاحب مقامه واز خودش

گذشته ؟صاحب قدرته از خودش گذشته ؟ تواضع كرده خودش را نديده، اينه كه

ارزش داره.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 2:51 بعد از ظهر |